تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حكمت نامهء پيامبر اعظم ص (فارسى) — صفحة 607

مساهمون:

ص٦٠٧
حقّ خدا را ناچيز شمرده است و خداوند در روز قيامت ، او را ناچيز مىگردانَد مگر اين كه توبه كند " . و نيز فرمود : " هر كس مسلمان فقيرى را گرامى بدارد ، روز قيامت ، در حالى خدا را ديدار مىكند كه از او راضى است " . 2192 . امام صادق عليه السلام : مردى نزد پيامبر خدا آمد . ديد جامه ايشان كهنه است . پس ، دوازده درهم به ايشان تقديم كرد . [ پيامبر صلى اللّه عليه و آله ] فرمود : " اى على ! اين درهم‌ها را بگير و با آنها برايم لباسى بخر تا بپوشم " . على عليه السلام مىفرمايد : من به بازار رفتم و پيراهنى به دوازده درهم خريدم و خدمت پيامبر خدا آوردم . ايشان به آن نگاهى كرد و فرمود : " اى على ! اگر پيراهن ديگرى باشد ، بيشتر دوست دارم . فكر مىكنى صاحبش آن را پس بگيرد ؟ " . گفتم : نمىدانم . فرمود : " برو ببين " . من نزد فروشنده پيراهن رفتم و گفتم : پيامبر خدا اين را نمىپسندد و پيراهن ديگرى مىخواهد . بنا بر اين ، اين را از ما پس بگير . فروشنده ، درهم‌ها را به من برگرداند و من ، آنها را خدمت پيامبر خدا آوردم . پيامبر صلى اللّه عليه و آله همراه على عليه السلام به بازار آمد تا پيراهنى بخرد . در بين راه ، كنيزكى را ديد كه كنارى نشسته است و مىگريد . پيامبر خدا به او فرمود : " چه شده است ؟ " . دخترك گفت : اى پيامبر خدا ! خانواده‌ام به من چهار درهم دادند تا برايشان چيزى بخرم ؛ امّا اين درهم‌ها گم شده‌اند و من جرئت نمىكنم پيش آنها برگردم . پيامبر خدا ، چهار درهم به او داد و فرمود : " پيش خانواده‌ات برگرد " . سپس پيامبر خدا به بازار رفت و پيراهنى به چهار درهم خريدارى كرد و آن را پوشيد و خداوند عز و جل را سپاس گفت و از بازار ، بيرون آمد . پس مردى را ديد كه برهنه است و مىگويد : هر مكه مرا بپوشاند ، خداوند از جامه‌هاى بهشت بر او بپوشاند ! پيامبر خدا ، پيراهنى را كه خريده بود ، در آورد و به آن نيازمند پوشاند . سپس به بازار بازگشت و با چهار درهمِ باقىمانده پيراهن ديگرى خريد و آن را پوشيد و خدا را سپاس گفت و به سوى خانه‌اش بازگشت . ناگاه ديد كه همان كنيزك سر راه نشسته است و مىگريد . پيامبر خدا به او فرمود : " چرا پيش خانواده‌ات نمىروى ؟ " . گفت : اى پيامبر خدا ! من دير كرده‌ام و مىترسم مرا بزنند .
حكمت نامهء پيامبر اعظم ص (فارسى) — صفحة 607 | محمد الريشهري