پيامبر خدا فرمود : " جلو بيفت و راه خانهتان را به من نشان بده " .
پيامبر خدا رفت تا به درِ خانه آنها رسيد و ايستاد و فرمود : " سلام بر شما ، اى اهل خانه ! " ، امّا جوابى نيامد . [ پيامبر صلى اللّه عليه و آله ] دوباره سلام داد . باز هم جواب ندادند . بار ديگر ، سلام داد . اين بار ، اهل خانه جواب دادند : سلام و رحمت و بركات خدا بر تو ، اى پيامبر خدا ! [ پيامبر صلى اللّه عليه و آله ] به آنان فرمود : " چرا بار اوّل و دوم ، جواب سلام مرا نداديد ؟ " .
گفتند : اى پيامبر خدا ! سلام شما را شنيديم ؛ ولى دوست داشتيم آن را بسيار بگويى .
پيامبر خدا فرمود : " اين كنيزك ، در آمدن به خانه دير كرده است . او را اذيّت نكنيد " .
گفتند : اى پيامبر خدا ! او را به ميمنت قدوم شما آزاد كرديم .
پيامبر خدا فرمود : " خدا را سپاس . بابركتتر از اين دوازده درهم نديده بودم . خداوند با آنها دو برهنه پوشانيد و يك انسان را آزاد كرد " .
و ستيز با مستكبران
2193 . امام صادق عليه السلام : مردى ثروتمند ، با لباسى فاخر ، خدمت پيامبر خدا رسيد و در محضر ايشان نشست . مرد تنگدستى نيز ، با لباسى مندرس ، وارد شد و در كنار مرد ثروتمند نشست . مرد ثروتمند ، لباسش را از زير پايش جمع و جور كرد . پيامبر خدا فرمود : " ترسيدى كه از نادارىِ او ، چيزى به تو سرايت كند ؟ " .
گفت : خير .
فرمود : " پس ترسيدى كه از ثروتمندىِ تو ، چيزى عايد او شود ؟ " .
گفت : خير .
فرمود : " پس ترسيدى كه او لباس تو را كثيف كند ؟ " .
گفت : خير .
فرمود : " پس چه باعث شد كه تو چنين كنى ؟ " .
گفت : اى پيامبر خدا ! من همراهى دارم كه برايم هر كارِ زشتى را زيبا جلوه مىدهد و هر كارِ خوبى را بد مىنماياند . من نيمى از دارايىام را براى اين [ مرد تنگدست ] قرار دادم .
پيامبر صلى اللّه عليه و آله به مرد تنگدست فرمود : " آيا مىپذيرى ؟ " .
گفت : خير .
مرد ثروتمند به او گفت : چرا نمىپذيرى ؟
پاسخ داد : مىترسم بر من همان رود كه بر تو رفته است .
ز نزديك كردنِ دلها
2194 . فتح البارى به نقل از ابو سالم ، از ابو ذر : پيامبر خدا به من فرمود : " جُعَيل را چگونه مىبينى ؟ " .