نسبت به جان و حكومت خود ، احساس خطر كرد . از اين رو ، آنان را آرام ساخت و گفت : آنچه به شما گفتم ، در حقيقت براى اين گفتم تا اندازه پايدارى شما را در دينتان بيازمايم و ديدم چنانيد كه من مىخواهم .
در اين هنگام ، آنان در برابر قيصر به خاك افتادند .
2057 . صحيح مسلم به نقل از ابو سفيان : زمانى كه در شام بودم ، نامهاى از پيامبر خدا ، براى هِرَقل آورده شد . . . . هِرَقل گفت : آيا از قوم اين مردى كه مىگويد پيامبر است ، كسى در اين جا هست ؟
گفتند : آرى .
من با چند نفر از قريش احضار شديم . وقتى بر هِرَقل وارد شديم ، او ما را در برابر خود نشاند و همراهانم را پشت سرم نشاندند . . . . آن گاه به مترجم خود گفت : از او بپرس كه حَسَب و نَسَب وى ( پيامبر صلى اللّه عليه و آله ) در ميان شما چگونه است ؟
من گفتم : او در ميان ما از حَسَب و نَسَب ، برخوردار است .
پرسيد : آيا از پدران او ، كسى پادشاه بوده است ؟
من گفتم : نه .
پرسيد : آيا پيش از آن كه ادّعاى نبوّت كند ، او را به دروغگويى ، متّهم مىكردهايد ؟
من گفتم : نه .
پرسيد : چه كسانى از او پيروى مىكنند : اشراف يا مردمان فرودست ؟
گفتم : مردمان فرودست .
پرسيد : آيا روز به روز بر تعداد آنها افزوده مىشود ، يا كاسته مىگردد ؟
گفتم : نه ؛ بلكه افزوده مىشوند .
پرسيد : آيا پيش آمده است كه فردى از آنها پس از پذيرفتن دين او ، به علّت خشم و نارضايتى از وى ، دينش را ترك كند ؟
گفتم : نه .
پرسيد : وضعيّت جنگ شما با او چگونه بوده است ؟
گفتم : بين ما و او ، جنگهاى سختى در مىگرفت و او از ما مىكُشت و ما هم از او مىكُشتيم .
پرسيد : آيا خيانت و پيمانشكنى مىكند ؟
گفتم : نه . در اين مدّتى كه ما با او بودهايم ، چنين عملى از وى مشاهده نكردهايم . . . .
پرسيد : آيا پيش از او كسى چنين ادّعايى كرده است ؟
گفتم : نه . . . .
هِرَقل گفت : اگر آنچه درباره او مىگويى ، حقيقت داشته باشد ، بى گمانْ او پيامبر است . من مىدانستم كه او ظهور خواهد كرد ؛ امّا گمان نمىكردم كه از شما باشد . اگر برايم امكان داشت ، دوست داشتم ملاقاتش كنم و اگر نزد وى مىبودم ، پاهايش را مىشستم . پادشاهىِ او به آنچه زير پاى من است ، خواهد رسيد .
حكمت نامهء پيامبر اعظم ص (فارسى) — صفحة 517
مساهمون: محمد الريشهري
ص٥١٧