تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حكمت نامهء پيامبر اعظم ص (فارسى) — صفحة 517

مساهمون:

ص٥١٧
نسبت به جان و حكومت خود ، احساس خطر كرد . از اين رو ، آنان را آرام ساخت و گفت : آنچه به شما گفتم ، در حقيقت براى اين گفتم تا اندازه پايدارى شما را در دينتان بيازمايم و ديدم چنانيد كه من مىخواهم . در اين هنگام ، آنان در برابر قيصر به خاك افتادند . 2057 . صحيح مسلم به نقل از ابو سفيان : زمانى كه در شام بودم ، نامه‌اى از پيامبر خدا ، براى هِرَقل آورده شد . . . . هِرَقل گفت : آيا از قوم اين مردى كه مىگويد پيامبر است ، كسى در اين جا هست ؟ گفتند : آرى . من با چند نفر از قريش احضار شديم . وقتى بر هِرَقل وارد شديم ، او ما را در برابر خود نشاند و همراهانم را پشت سرم نشاندند . . . . آن گاه به مترجم خود گفت : از او بپرس كه حَسَب و نَسَب وى ( پيامبر صلى اللّه عليه و آله ) در ميان شما چگونه است ؟ من گفتم : او در ميان ما از حَسَب و نَسَب ، برخوردار است . پرسيد : آيا از پدران او ، كسى پادشاه بوده است ؟ من گفتم : نه . پرسيد : آيا پيش از آن كه ادّعاى نبوّت كند ، او را به دروغگويى ، متّهم مىكرده‌ايد ؟ من گفتم : نه . پرسيد : چه كسانى از او پيروى مىكنند : اشراف يا مردمان فرودست ؟ گفتم : مردمان فرودست . پرسيد : آيا روز به روز بر تعداد آنها افزوده مىشود ، يا كاسته مىگردد ؟ گفتم : نه ؛ بلكه افزوده مىشوند . پرسيد : آيا پيش آمده است كه فردى از آنها پس از پذيرفتن دين او ، به علّت خشم و نارضايتى از وى ، دينش را ترك كند ؟ گفتم : نه . پرسيد : وضعيّت جنگ شما با او چگونه بوده است ؟ گفتم : بين ما و او ، جنگ‌هاى سختى در مىگرفت و او از ما مىكُشت و ما هم از او مىكُشتيم . پرسيد : آيا خيانت و پيمان‌شكنى مىكند ؟ گفتم : نه . در اين مدّتى كه ما با او بوده‌ايم ، چنين عملى از وى مشاهده نكرده‌ايم . . . . پرسيد : آيا پيش از او كسى چنين ادّعايى كرده است ؟ گفتم : نه . . . . هِرَقل گفت : اگر آنچه درباره او مىگويى ، حقيقت داشته باشد ، بى گمانْ او پيامبر است . من مىدانستم كه او ظهور خواهد كرد ؛ امّا گمان نمىكردم كه از شما باشد . اگر برايم امكان داشت ، دوست داشتم ملاقاتش كنم و اگر نزد وى مىبودم ، پاهايش را مىشستم . پادشاهىِ او به آنچه زير پاى من است ، خواهد رسيد .