آنان را به وسيله دو كشتى همراه عمرو بن اميّه ضَمرى روانه كرد .
آن گاه ، جعبهاى از عاج خواست و هر دو نامه پيامبر خدا را در آن نهاد و گفت : تا زمانى كه اين دو نامه در حبشه باشد ، اين كشور ، همواره در خير و بركت خواهد بود .
ج پيام او به پادشاه روم
2055 . پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله در نامهاى به امپراتور روم : به نام خداوند مِهر گستر مهربان . از محمّد ، فرستاده خدا ، بنده و فرستاده او به هِرَقل ، بزرگ روم . درود بر كسى كه راه هدايت بپويد ! امّا بعد ، من تو را به اسلام فرا مىخوانم . اسلام بياور تا به سلامت مانى . مسلمان شو تا خداوند ، اجر تو را دو برابر دهد . اگر نپذيرى ، گناه رعيّت به عهده توست . " اى اهل كتاب ! بياييد بر سر سخنى بِايستيم كه ميان ما و شما يكسان است : جز خدا را نپرستيم و چيزى را شريك او نگردانيم و هر يك از ما ديگرى را به جاى خداوند يكتا ، خدايگان نگيرد " .
2056 . الطبقات الكبرى : پيامبر خدا ، دِحية بن خليفه كلبى را كه يكى از آن شش سفير بود به سوى قيصر روانه كرد تا او را به اسلام ، دعوت كند . ايشان ، نامهاى همراه دحيه كرد و به او فرمود آن نامه را به فرماندار بُصرا دهد تا او آن را تسليم قيصر كند .
فرماندار بصرا ، نامه را به قيصر داد . در آن روز ، قيصر در حِمص به سر مىبرد و نذر كرده بود كه اگر روم بر ايران پيروز شود ، پياده و با پاى برهنه از قسطنطنيه به ايليا ( بيت المقدّس ) برود . قيصر ، نامه را خواند و به بزرگان روم كه همراه او در صومعهاش در حِمص بودند ، گفت : اى بزرگان روم ! آيا مىخواهيد به رستگارى و هدايت برسيد و پادشاهىِ شما استوار بماند و از فرمان عيسى بن مريم ، پيروى كرده باشيد ؟
روميان گفتند : پادشاها ! چه بايد كرد ؟
قيصر گفت : از اين پيامبرِ عرب ، پيروى كنيد .
آنان ، همچون گورخرها رميدند و هياهو به راه انداختند و صليبها را برافراشتند . هِرَقل ، چون اين عكس العمل را از آنان ديد ، از اسلام آوردنشان نوميد گشت و