تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حكمت نامهء پيامبر اعظم ص (فارسى) — صفحة 519

مساهمون:

ص٥١٩
هِرَقل ، سپس نامه پيامبر خدا را خواست و آن را بدين شرح خواند : " به نام خداوند مِهر گستر مهربان . از محمّد ، فرستاده خدا ، به هِرَقل ، بزرگِ روم . درود بر كسى كه از راه راست ، پيروى كند ! امّا بعد ، من تو را به اسلام فرا مىخوانم . مسلمان شو تا به سلامت ( در امان ) مانى . اسلام بياور تا خداوند به تو دو برابر ، مزد دهد و اگر نپذيرى ، گناه رعيّت ، به گردن توست . " اى اهل كتاب ! بياييد بر سر سخنى كه ميان ما و شما يكسان است ، بِايستيم و آن اين كه : جز خدا را نپرستيم و چيزى را شريك او نگردانيم . . . " . وقتى نامه را به پايان برد ، سر و صدا بلند شد و همهمه در همه جا پيچيد . او دستور داد ما را از حضور او بيرون بردند . وقتى بيرون رفتيم ، به همراهانم گفتم : كار پسر ابو كَبْشه ( پيامبر صلى اللّه عليه و آله ) بالا گرفت .

د پيام او به كسرا ، پادشاه ايران

2058 . الطبقات الكبرى : پيامبر خدا ، عبد اللّه بن حُذافه سهمى را كه يكى از آن شش سفير بود براى دعوت كردن خسرو به اسلام ، همراه نامه‌اى نزد او روانه كرد . عبد اللّه مىگويد : نامه پيامبر خدا را تسليم خسرو كردم . چون نامه را براى او خواندند ، آن را گرفت و پاره كرد . وقتى اين خبر به پيامبر خدا رسيد ، فرمود : " پروردگارا ! [ نظامِ ] پادشاهىِ او را از هم بگسل ! " . خسرو ، طى نامه‌اى به باذان ، كارگزار خود در يمن ، دستور داد كه : دو مرد چابك‌سوار را نزد اين مرد در حجاز بفرست تا خبرى از او براى من بياورند . باذان ، پيشكار خود و يك نفر ديگر را با نامه‌اى فرستاد . آن دو ، وارد مدينه شدند و نامه باذان را به پيامبر صلى اللّه عليه و آله دادند . پيامبر خدا لبخندى زد و آن دو را كه به خود مىلرزيدند ، به اسلام دعوت كرد و فرمود : " امروز برويد و فردا پيش من بياييد تا آنچه را كه لازم است ، به شما بگويم " . روز بعد ، آن دو ، نزد پيامبر صلى اللّه عليه و آله آمدند . پيامبر صلى اللّه عليه و آله به آنان فرمود : " به ارباب خود بگوييد كه خداوندِ من ، ديشب ، هفت ساعت از شب گذشته ، خدايگان او ، خسرو را كُشت " . آن شب ، شب سه‌شنبه دهم جمادى اوّلِ سال هفتم هجرت بود . [ پيامبر اضافه فرمود كه ] " خداى
حكمت نامهء پيامبر اعظم ص (فارسى) — صفحة 519 | محمد الريشهري