2 . معجزه گفتارى . طريقه اوّل ( يعنى وحى و الهام ) اختصاص به كسانى دارد كه حجابهاى معرفت قلبى را دريده باشند و امكان ارتباط قلبى با مبدأ ، به قصد رسيدن به حقايق معرفت ، برايشان فراهم باشد .
امّا طريقه دوم ، يك راه عمومى و همگانى است ؛ يعنى ، عموم مردم كه توانايى شناخت قلبى را ندارند ، مىتوانند از اين طريقه كمك بگيرند .
اين طريق ، عبارت از اين است كه خداى متعال ، به واسطه سخنى كه خود معجزه است ، به نبوّت پيامبر خود گواهى مىدهد ، يعنى عموم مردم به روشنى مىفهمند كه اين سخن ، سخن بشر نيست و انسان ، هر اندازه هم مدارج علم و فرهنگ و ادب را پيموده باشد ، باز نمىتواند چنان سخنى بگويد .
ب گواهى رفتارى
و امّا گواهى رفتارى نيز مىتواند به دو شكل باشد :
1 . معجزه . يعنى كارى كه نشان دهد مدّعى نبوّت با خداى متعال ، ارتباط دارد . به همين دليل است كه قرآن كريم ، از اين كار به " آيه " و " بيّنه " تعبير مىكند ؛ مانند افكندن عصا و تبديل آن به اژدها و زنده كردن مُردگان .
بر اين اساس ، هرگاه كسى كه مدّعى نبوّت است ، معجزهاى بياورد ، آن معجزه ، گواهى عملى از جانب خداى متعال بر حقانيّت ادّعاى اوست .
2 . تقرير . اگر فرض كنيم فردى خودش را براى مردم ، نماينده فلان شخص مشهور معرّفى نمايد و در حضور آن شخص مشهور ، براى مردم ، سخنانى ايراد كند و مدّعى شود كه از جانب آن شخص است و آن شخص ، آزادانه و بدون آن كه عذرى داشته باشد ، سكوت اختيار كند ، اين سكوت و خاموشى ، تقرير يا شهادتى عملى از جانب آن شخصيت بر صدقِ نيابت مدّعى و درستى سخنان او به شمار مىآيد .