انصاف ، اين است كه براى تبيين معناى محبّت آفريدگار به آفريده ، بايد ديد مقصود از محبّت آفريده به آفريدگار چيست ؟ چرا كه بر پايه روايتى از پيامبر خدا :
فَإِنَّ اللّهَ سُبحَانَه يُنزِلُ العَبدَ مِنهُ حَيثُ أنزَلَهُ مِن نَفسِه .
خداوند ، بنده را نسبت به خود ، در همان جايگاهى قرار مىدهد كه وى ، خدا را بدان گونه نسبت به خويش قرار داده باشد .
و امّا محبّتِ دستهاى از اهل ايمان نسبت به خداوند متعال ، به معناى اطاعت از او و ترك نافرمانى اوست . اينان ، در واقع ، از نعمت محبّت او برخوردار نيستند . عبادات آنها بر مبناى محبّت نيست ؛ بلكه بر اساس خوف و خشيت است . محبّت خداوند متعال نيز نسبت به اين دسته ، به معناى توفيق كارهاى نيك در دنيا و پاداش بهشت در آخرت است .
امّا در ميان بندگان خدا ، كسانى هستند كه هر چند اندكْشمارند ، حقيقتا خدا را دوست دارند . اطاعت آنها از خدا ، از ترس دوزخ و يا به طمع بهشت نيست ؛ بلكه به دليل عشق و علاقه آنها به خداست . آنان در مقام نيايش مىگويند :
سَيِّدى ! . . . أنَا مِن حُبِّكَ ظَمآنُ لا أروى .
سرورم ! من در دوست داشتن تو ، تشنهاى هستم كه سيراب نمىشوم .
مَا أطيَبَ طَعْمَ حُبِّكَ ! طعم محبّتت ، چه شيرين است ! يا نِعَمى وَجَنَّتى ! « 1 » اى نعمت و بهشت من ! فَهَبنى يا إلهى وسَيِّدى ومَولاىَ و رَبّى صَبَرتُ عَلى عَذابِكَ ، فَكَيفَ أصبِرُ عَلى فِراقِكَ .
اى خداى من و اى سروَرم و سرپرستم و پروردگارم ! گيرم كه بر عذابت صبر كردم ،
هامش
( 1 ) ر . ك : مفاتيح الجنان : مناجاةُ المريدين .