تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حكمت نامهء پيامبر اعظم ص (فارسى) — صفحة 263

مساهمون:

ص٢٦٣
مَعْرِفَةُ الْبَشَرِ للّهِ هي بِتَدَبُّرِ آثَارِهِ دُونَ إدْرَاكِ ذَاتِهِ ، وَيُقَالُ : اللّهُ يَعْلَمُ كَذَا وَلا يُقَالُ : يَعْرِفُ كَذَا ، لَمّا كَانَتِ الْمعْرِفَةُ تُسْتَعْمَلُ في الْعِلْمِ الْقَاصِرِ الْمُتَوَصَّلِ بِهِ بِتَفَكُّرِ . معرفت و عرفان ، به معناى دريافتن شىء از راه انديشيدن و تأمّل كردن در اثر آن است و اخص از علم است و مقابل " انكار " قرار دارد . [ براى نمونه ] گفته مىشود : " فلانى خدا را مىشناسد " ؛ ولى نمىگويند : " خدا را مىداند " ؛ چرا كه معرفت انسان به خداوند ، از راه انديشيدن در آثار اوست و نه از راه دريافتن ذات بارى تعالى ؛ و مىگويند : " خدا فلان چيز را مىداند " ؛ امّا نمىگويند : " [ خدا ] آن را مىشناسد " ؛ زيرا معرفت ( شناخت ) در خصوص علمِ محدودى كه با انديشيدن به دست مىآيد ، به كار مىرود . « 1 » از اين رو ، واژه‌هاى " علم " و " معرفت " ، از ديدگاه واژه‌شناسى ، با يكديگر دو تفاوت دارند : 1 . نقيض علم ، " جهل " و نقيض معرفت ، " انكار " است . 2 . معرفت ، اخص از علم است ؛ زيرا علم ، اعم از دانشِ برآمده از انديشه در آثار و دانشِ بدون واسطه است .

واژه‌شناسى " حكمت "

واژه " حكمت " در لغت ، از ريشه " حُكم " به معناى " منع " گرفته شده است ؛ زيرا حُكم و داورى عادلانه ، مانع ظلم است . همچنين ، دهنه اسب و ديگر چارپايان ، " حَكَمه " ناميده مىشود ؛ چون مانع و مهار كننده حيوان است . بر اين پايه ، علم ، " حكمت " ناميده شده است ؛ چون از جهلِ عالِم ، جلوگيرى مىكند . « 2 » همچنين بر هر
هامش
( 1 ) . مفردات ألفاظ القرآن : ص 331 . ( 2 ) ابن فارس مىگويد : " الحاء و الكاف والميم ، أصل واحد و هو المنع ، وأول ذلك الحُكم ، و هو المنع من الظلم وسمّيت حَكَمة الدابة لأنّها تمنعها . . . والحكمة هذا قياسها ، لأنّها تمنع من الجهل " ( معجم مقاييس اللّغة : ج 2 ص 91 ) .