نمونه اين استعمال ، احاديثى هستند كه عقل را در كنار انبياى الهى ، حجّت باطني خداوند متعال معرّفى مىكنند ، « 1 » يا احاديثى كه عقل را قابل پرورش وتهذيب معرّفى وآن را به عنوان معيار سنجش انسان وسنجش پاداش وكيفر ، ذكر مىكنند ونيز احاديثى كه عقل را به " طبع " و " تجربه " ، و " مطبوع " و " مسموع " تقسيم مىكنند . مقصود از عقل در تمام اين موارد ، شناخت وآگاهى است .
2 . كار كردن بر پايه عقل
گاه كلمه " عقل " از باب مبالغه ، براي عمل كردن به مقتضاى قوّه عاقله به كار مىرود ، چنان كه از پيامبر خدا در تعريف عقل ، روايت شده است كه :
العَمَلُ بِطاعَةِ اللّهِ ، وَإنَّ العُمّالَ بِطاعَةِ اللّهِ هُمُ العُقَلاءُ . « 2 »
[ خِرد ، ] پيروى از دستورهاى خداوند است . به درستى كه خردمندان ، كساني هستند كه فرمان خداوند را پيروى مىكنند .
نيز از امام علي عليه السلام روايت شده است :
العَقلُ أن تَقولَ ما تَعرِفُ وتَعمَلَ بِما تَنطِقُ بِهِ . « 3 »
خِرد ، آن است كه آنچه مىدانى ، بر زبان بياورى وبه آنچه مىگويى ، عمل كنى .
در مقابل ، جهل نيز در عمل كردن به مقتضاى ناداني به كار رفته است ، چنان كه در مقام طلب مغفرت از خداوند متعال مىگوييم :
هامش
( 1 ) ر . ك : دانشنامه عقايد اسلامى : معرفتشناسى / بخش دوم : خرد / فصل سوم : خردورزى / حجيت خرد .
( 2 ) ر . ك : دانشنامه عقايد اسلامى : معرفتشناسى / ح 400 .
( 3 ) ر . ك : دانشنامه عقايد اسلامى : معرفتشناسى / ح 409 .