كه شما كنديد شاخى بلند و برومند رُسته است پيگار را آماده باشيد .
فرستاده درنگ بيش از آن را كارساز نديد و شتابان بازگشت . سلم و تور
بجستند هر گونهاى آگهى * ز ديهيم و ز تخت شاهنشهى
ز شاه آفريدون و از لشكرش * ز گردان جنگى و از كشورش
فرستاده آنچه ديده بود و پاسخى كه شنيده بود باز گفت . آن دو ديو خوى ناپاك راى دلشان پر درد ، و رويشان از بيم زرد شد .
فرستادن فريدون منوچهر را به جنگ تور و سلم
سلم به تور گفت : اكنون چارهاى جز جنگ نيست . نبايد بدان شير بچه مجال و فرصت داد كه شير ، و به پيگار كردن دلير گردد . بدين آهنگ از چين و توران و روم و خاور لشكرى گران با پيلان بسيار فراهم آوردند و رو به ايران نهادند . منوچهر نيز جنگ را آماده شد . دو سپاه رويارو شدند و به هم درآويختند .
بيابان چو درياى خون شد درست * تو گفتى كه روى زمين لاله رُست
همه چيرگى با منوچهر بود * كزو مغز گيتى پر از مهر بود
چنين تا شب تيره سر بر كشيد * درخشنده خورشيد شد ناپديد
چون روز ديگر به نيمه رسيد سلم و تور راى افگندند كه چون شب درآيد بر لشكريان منوچهر شبيخون زنند . كارآگاهان منوچهر را آگاه كردند ، و او پيش از آن كه فرصت از دست برود سپاه خويش را براى رويارو شدن با دشمن آماده ساخت . چون شب در رسيد تور در تاريكى با صد هزار سپاهى حمله برد . سپاه منوچهر را آمادهء كارزار يافت و جز از جنگيدن چاره نديد و منوچهر
يكى نيزه انداخت بر پشت او * نگونسار شد خنجر از مشت او
سرش را هم آن گه ز تن دور كرد * دد و دام را از تنش سور كرد
پيروز نامه منوچهر نزد فريدون
پس از اين پيروزى منوچهر از ميدان جنگ نامهاى براى نيايش فريدون فرستاد كه
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى) — صفحة 53
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٥٣