پادشاهى هرمزد
هرمزد چون به تخت شاهى نشست نخست يزدان پاك آفرينندهء جهان را آفرين كرد و سپس موبدان و سران سپاه و بزرگان را انجمن كرد و گفت گرانمايگان و خردمندان پيوسته پيش چشم من گرامىاند و همچنان كه پدرم انوشيروان به داد و دهش مىكوشيد من نيز بر آيين او مىروم . ستم رسيدگان را دستگيرى و گناهكاران را مكافات مىكنم .
نياكان من جز داد و بزرگى و گُردى و بايستگى و شايستگى نمىجستند من نيز همان مىجويم . از پروردگار دانا اميد دارم پيوسته مرا رهنمون باشد كه به درويشان بخشش ، و به پارسايان نيكى و مهربانى كنم .
كشتن هرمزد ايزدگشسب را و زهردادن زردشت موبد موبدان را
حاضران به شنيدن سخنان شهريار شادمان و پر انديشه گشتند .
چون كار پادشاهى بر هرمزد راست و استوار گشت خوىِ بد پيش آورد .
توسن دل و درشتناك و مهربان سوز و پر گزند شد . خردوران و آگاهمندان روشن نظرى را كه پيوسته پيش پدرش گرامى و عزيز ديدار بودند ، يكايك را بىگناه تباه كرد . وى را پسرى بود پرويز نام كه بسيار دوست مىداشت . پس از اين كه ده سال از پادشاهى هرمزد سپرى شد از هر سو
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى) — صفحة 604
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٦٠٤