و اندرزش داد كه
بدان اى پسر كاين جهان بىوفاست * پر از رنج و تيمار و درد و بلاست
گر ايمن كنى مردمان را به داد * خود ايمن بخسبى و از داد شاد
به پاداش نيكى بيابى بهشت * بزرگ آنك او تخم نيكى بكشت
به گرد دروغ ايچ گونه مگرد * چو گردى شود بخت را روى زرد
به نيكى گراى و به نيكى بكوش * به هر نيك و بد پند دانا نيوش
نبايد كه گردد به گِرد تو بد * كه زان بد ترا بىگمان بد رسد
خردمند را شاد و نزديك دار * جهان بر بدانديش تاريك دار
ز نيكى فرومايه را دور دار * به بيدادگر مرد مگذار كار
مبادت فراموش گفتار من * اگر دور مانى ز ديدار من
انوشيروان يك سال پس از آن كه پادشاهى را به هرمزد سپرد درگذشت .
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى) — صفحة 603
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٦٠٣