از بد و درست از نادرست نمىشناسد . باشد كه مكافات سبكسرى خويش ببيند . آن گاه سى هزار سوار شمشيرزن برگزيد و راهى روم شد .
چون به آذرآبادگان رسيد و به آتشكدهء آذر گشسب نزديك شد از اسب فرود آمد ، به آتشكده رفت ، و
چو نزديك تر شد نيايش گرفت * جهان آفرين را ستايش گرفت
از او خواست پيروزى و دستگاه * نمودن دلش را سوى داد راه
سپس رو به سوى روم نهاد . شبانگاه چون سپاهيان آرام گرفتند رشنواد را فرمود به همهء خيمهها و خرگاههاى لشكريان بگذرد و جار بزند فرمان شهريار اين است كه اگر يكى از سپاهيان
به درويش مردم رسانند رنج * و گر بر بزرگان كه دارند گنج
و گر كشتمندى بكوبد به پاى * و گر پيش لشكر بجنبد ز جاى
ور آهنگ بر ميوهدارى كند * و گر ناپسنديده كارى كند
به يزدان كه او داد ديهيم و زور * خداوند كيوان و بهرام و هور
كه در پى ميانش ببرّم به تيغ * و گر چون ستاره برآيد به ميغ
دژها گرفتن انوشيروان در سرزمين روم
انوشيروان به جار منادىگر دلش آرام نشد و خود شب و روز در راه گرد لشكر مىگشت كه از يكى بر مردم ستم نرود .
پس از روزى چند شاه و سپاهيانش به شهر شوراب رسيدند كه بارهاى بلند و استوار داشت و سپاهيان ِ بسيارِ درون ِ آن رزم را آماده بودند .
شهريار بر چهار سوى باره منجنيقهاى بزرگ بر پاى ، و آن باره را با خاك يكسان كرد . نگهبانان دژِ ديگرى هم كه پس از دژ شوراب بود بر اثر تيرباران سپاهيان ايران كشته شدند يا گريختند . ديرى نگذشت سپاهيان روم به فرماندهى فرفوريوس نمايان شدند . چون پيش آمدند و با لشكريان ايران درآويختند
رزم كردن انوشيروان با فرفوريوس رومى
سواران ايران بسان پلنگ * به هامون كجا غرمش آيد به چنگ
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى) — صفحة 577
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٥٧٧