نمانيم كاين بوم ويران كنند * همى غارت شهر ايران كنند
نخوانند بر ما كسى آفرين * چو ويران بود بوم ايران زمين
سپس فرمود تا معماران بسيار از هند و روم و كشورهاى ديگر بياورد و ديوارى بلند به بالاى دو كمند و پهناى زياد ميان مرز توران زمين و ايران بكشند تا گذرگاه تورانيان بسته شود و مردمان اين سو از تاراجگرى آنان در امان بمانند .
سزادادن خسرو الانان و بلوچيان و گيلانيان را
سپس از دريا راه اَلانان در پيش گرفت . چون شاه و همراهانش روزى برفتند به سرزمينى پهناور و ناآباد رسيدند . شهريار
به آزادگان گفت ننگ است اين * كه ويران بود بوم ايران زمين
آن گاه يكى از لشكريان زبان آور را نزد قوم اَلانان فرستاد و پيغام داد : از كارآگهان شنيدهام كه گفتهايد : ما از انوشيروان و سپاهيانش باك و پروا نداريم . در نظر ما ايران و يك مشت خاك به ارزش برابر است ، و هيچ كس را نيروى برابرى با ما نيست . اكنون من و سپاهيانم به اين جا آمدهايم و سراپرده و خيمه زدهايم . يا آبادانيهايى را كه ويران كردهايد از نو بسازيد يا جنگ را آماده باشيد .
سپاه اَلانانى كه پيوسته همسايگان آن مرز و بوم از غارتگريها و خونريزيهاى آنان در بيم بودند ، و جامه و زر و سيم براى هيچ كس بجا نمانده بودند ، به شنيدن اين پيام درشت در هراس افتادند ، و
رخ نامداران از آن تيره گشت * دل از نام نوشيروان خيره گشت
آن گاه چارهگرى را بزرگان آلَانان با اسبان گرانمايهء بسيار ، جامههاى شاهوار ، برده و سيم و زر فراوان ، شرمسار و پشيمان از گناه به پوزشگرى به درگاه شهريار ايران رو نهادند ، و چون به خدمت پيوستند خويش را به خاك انداختند . شاه ايران از بيدار دلى و شرم و دادگرى كه داشت بر ايشان بخشيد و فرمود به جاى ويرانيهايى كه پديد آوردهاند
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى) — صفحة 574
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٥٧٤