دشمنان را چون گور بشكريد . هنگام بازگشتن از ميدان تيرى از قفا بر او رسيد كه از زخم آن از پا درافتاد . سپس شيدسپ به ميدان رفت ، و پس از آن كه كُهرم پسر ارجاسب را كه از دليران بود كشت به تير يكى از تركان جان سپرد
كشته شدن گرامى پور جاماسب
. آن گاه گرامى پسر جاماسب ميان صف دشمن درافتاد . سپاه از دو سو در هم آويختند . در آن شورش نُخست فروزنده درفش كاويان سرنگون گشت . گرامى بر آن خوارى شكيبايى نتوانست كرد . از اسب فرود آمد و خاك از درفش افشاند . گردان چين به گردش درآمدند ، و يك دستش را به شمشير انداختند . گرامى درفش را به دندان گرفت ، و با دست ديگر چندان گُرز بر دشمنان كوفت كه بسيارى از آنان را كشت اما سرانجام جان باخت . نيوزاد پسر ديگر گشتاسب نيز پس از پيگارى سخت ، و افگندن بسيارى از گردان دشمن از پاى درآمد . سپس زرير سپهدار برادر شهريار چون آتش كه در خرمن گياه خشك در افتد به لشكرگاه دشمن در افتاد . هر كس كه وى را مىديد مىگريخت .
ارجاسب دليران خويش را آواز داد
كنون اندر آمد ميانه زرير * چو گرگ دژ آگاه و درنده شير
بكشت او همه پاك مردان من * سرافراز تركان و گردان من
يكى ترگ دارى خرامد به پيش * خنيده كند در جهان نام خويش
من او را دهم دختر خويش را * سپارم به دو لشكر خويش را
كشته شدن زرير برادر گشتاسب
هيچ كس پاسخ نداد . چون ارجاسب سه بار اين سخن گفت يكى از گردان توران كه بىدرفش نام داشت آمادهء پيگار با زرير شد .
بىدرفش چون سهم و خشم زرير را ديد بر جان خود بيم كرد . نزديك وى شد ، اما از پنهان تيرى زهرآگين بر او زد كه به زخم آن از پاى درآمد .
شهريار كه از بالاى كوه نگران رزمگاه بود چون ميدان را از زرير خالى يافت دژم و دردمند گشت و فرمود :
هيونى بتازيد تا رزمگاه * به نزديكى آن درفش سياه
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى) — صفحة 423
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٤٢٣