همه همداستان شدند كه وى را از سرير خسروى به زير آورند ، و روزگارش را تباه سازند . چون تهمورث از انديشهشان آگاه شد .
يكايك بياراست با ديو جنگ * نُبد جنگشان را فراوان درنگ
دو بهره از سه قسمت آنان را در بند كشيد و يك بهره را به گرز گران كشت . اسيران زينهار خواستند
كه : ما را مكش تا يكى نو هنر * بياموزى از ماكِت آيد به بر
چون شاه زينارشان داد و آزادشان كرد پيوند وى جستند و نوشتن را به او آموختند
چه سُغدى ، چه چينى و چه پهلوى * ز هر گونهاى كان همى بشنوى
چون سى سال از پادشاهى تهمورث گذشت روزگارش سرآمد و فرزندش جمشيد جانشينش شد .
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى) — صفحة 15
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص١٥