پادشاهى تهمورث ديوبند
هوشنگ را پسرى بود گرانمايه و هوشمند . نامش تهمورث ديو بند بود . چون او جاى پدر را گرفت و بر گاه برآمد ، موبدان و بزرگان لشكر را فرا خواند ، و آنان را به دادگرى و نكو رفتارى به مردم رهنما شد . از آن پس ، جدا كردن پشم و موى از پشت ميش و بره و بز ، و رشتن نخ از مو و پشم اين جانوران را به مردم آموخت . سبزه و كاه و جو را خورش چهار پايان كرد باز و شاهين را نخجير كردن آموخت ، و نگهدارى و پرورش ماكيان را به مردم ياد داد .
تهمورث را وزيرى بود دانا و نيك انديش ، مردم گرا و پارسا .
وى بر اثر نصيحتگرى اين وزير پاك دل پاكيزه خو فرّ مردم دارى يافت .
« شهرسپ » وزير ، گاه گاه تهمورث را به ديدن شهرهاى كشور رهنمون مىشد تا به چشم خود بر نيك و بدِ حال مردمان آگاه شود .
ديوان چون گسترش دادگرى و مردم نوازى شاه ، و آسايش خلق را ديدند خوى بد وادارشان كرد كه از فرمان هاى او سرپيچى كنند ، و
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى) — صفحة 14
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص١٤