ز تير و كمان و ز برگستوان * ز كوپال و ز خنجر هندوان
كمرهاى زرين و بيجاده تاج * ز ديباى رومى و از تخت عاج
كوهى فراهم آمد . پيل تن بدانها نگريست و از سر عبرت گفت :
بر آن بود كاموس و خاقان چين * كه آتش برآرند از ايران زمين
بدين ژنده پيلان و اين خواسته * بدين لشكر و گنج آراسته
به گنج و به انبوه بودند شاد * زمانى ز يزدان نكردند ياد
كه چرخ و زمين و زمان آفريد * بسى آشكار و نهان آفريد
اكنون از ميان اسيران اين كشورها بايد مهتران آنان را برگزينيم ، و با اين ژنده پيلان و كمرهاى زرين و تاجهاى بيجاده و تخت عاج و ديباهاى رومى و ديگر چيزهاى سزاوار كه به غنيمت يافتهايم براى شهريار بفرستيم . سپس به گنگ بتازيم ، سر دشمنان بتپرست را به خاك دراندازيم و مردمان را به يزدان پرستى بخوانيم .
نامه نوشتن رستم به كيخسرو
پس آن گاه دبير جهان ديده را پيش خواند . دبير به فرمان تهمتن بر پرنيان نامهاى به شهريار نوشت
سرِ نامه كرد آفرين خداى * كجا هست و باشد هميشه به جاى
برآرندهء ماه و كيوان و هور * نگارندهء فرّ و ديهيم و زور
سپهر و زمين و زمان آن اوست * روان و خرد زير فرمان ِ اوست
و زان پس آورد : ميان دو كوه به جايى رسيديم كه صدهزار سپاهيان سه كشور ، به جنگ با ايرانيان آماده شده بودند . آتش نبرد چهل روز افروخته بود . به يارى يزدان پاك و بخت بلند شهريار بر آنان پيروز شديم . شهريار چين را كه از بالاى پيل به خم كمند به زير كشيديم با هديههاى شاهوار كه به غنيمت گرفتهايم به خدمت فرستاديم . اكنون به خاك توران پيش مىتازيم باشد كه بر گروى كه در كشتن سياوش گناه بزرگ داشته است دست يابيم و او را بكشيم .
زبانها پر از آفرين تو باد * سرِ چرخِ گردان زمين تو باد
آن گاه نامه را مُهر كرد و به فريبرز سپرد تا به شهريار برساند .
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى) — صفحة 320
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٣٢٠