سر از فرمان طوس بر مىتابند و به زينهار ما در مىآيند . بهتر آنست كه روزى چند ايشان را به حال خويش رها كنيم و به رزم نكوشيم .
شبيخون كردن ايرانيان
چون طوس و گودرز از سگالش و انديشهء دشمن آگاه شدند چاره جز جنگ نديدند . گودرز جهان ديده و خردمند به طوس گفت : ما را خوردنى سه روز بيش نيست بار و بُنه و خيمه و خرگاه چندان كه بايد و شايد نداريم ، و سپاه را گرسنه و بىبُنه نمىتوان داشت بايد چون شب در رسد بر خصم شبيخون زنيم .
چو بگذشت يك پاس از تيره شب * ببستند مردم ز گفتار لب
بياراست طوس از پى كارزار * بخواند آنچه بودند مردان كار
به سوى سپهدار پيران شدند * چو آتش به قلب سپه بر زدند
چو درياى خون شد همه رزمگاه * خروشى برآمد بلند از سپاه
بدين شبيخون پر نهيبِ بيم انگيز درفش تورانيان دو نيم ، و دل سپاهيان خصم پر هراس شد ، و چون هومان آن همه كشته ديد بانگ بر سران سپاه زد كه از چه طلايه بر راهها نگماشتيد تا از اندك سپاه ايران بر ما چنين گزند نرسد . ما در برابرِ هر جنگى ايران سيصد سوار دلير داريم از چه رو ناتوان و درمانده و زبون شدهايم ؟ هلا تيغ به كف گيريد ، سپرها برداريد ، و ناگهان با هم بر ايشان تازيد ، و چنان دليرانه به جنگ بكوشيد كه يكى از آنان از ميدان كارزار جان به در نبرد .
ديرى نپاييد كه خروشيدن كرناى برآمد . سپاهيان ايران لشكريان توران را در ميان گرفتند ، و در شب تيره بسيارى از آنان را از دم تيغ گذراندند . چون روز شد و خورشيد با تابش خود جهان را روشن كرد سپاهيان ايران دگر بار به كوه پناه بردند ، و
به گردان چنين گفت سالار طوس * كه از گردش هور تا زخم كوس
ز گردنكشان چشم بد دور باد * به فرجام اين رزم ما سور باد
ز يزدان پاكيزه خواهم همى * نباشد بدين لشكر اندر كمى
پناهم به دويست تا جاودان * كه شادان برون آورد زين ميان
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى) — صفحة 290
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٢٩٠