چون سپاهيان توران در خيمهها فرود آمدند طلايه بر سر راه برگماشتند . پيران گفت : جنگ امروز بر مراد و آرزوى ما نبود و دشمنان بر ما سخت گرفتند . چون سواران و گردان آسودند ، از نو جنگى آغاز كنيم كه هيچ كس نديده باشد و نشنيده باشد .
از روى ديگر چون كىخسرو از برترى سپاه توران بر لشكريان ايران آگاه شد تهمتن را نزد خويش خواند و
به رستم چنين گفت كاى سرفراز * بترسم كه اين دولت ديرباز
همى سرگرايد به سوى نشيب * دلم شد ز كردار آن پر نهيب
تويى پرورانندهء تاج و تخت * فروغ از تو گيرد جهاندار بخت
دل چرخ در نوك شمشير تست * سپهر و زمين و زمان زير تست
بكندى دل و مغز ديو سپيد * زمانه به مهر تو دارد اميد
ز تيغ تو خورشيد بريان شود * ز گرز تو ناهيد گريان شود
تو تا بر نهادى به مردى كلاه * بر ايران نكرد ايچ دشمن نگاه
آگاهى يافتن كيخسرو از كار سپاه
اكنون طوس و گودرز و گيو و بسيار ديگر از سران سپاهيان خستهدل از پيروزى تورانيان به كوه هماون پناه جستهاند ، و همه دست بر آسمان دارند كه پيل تن به يارى ايشان شتابد ، و از آن بلاى بزرگ رهايى بخشد . اميد سپهبد و همهء سپاهيان به تست و اگر دير بجنبى همه به دست دشمن جان مىسپارند . اين كار بزرگ را سست مگير هر چه اسب و سلاح و گنج و سپاه خواهى برگير و بىدرنگ به ياريشان بشتاب .
رستم جواب داد : تو شاه جهانى و من رهى ، و گوش دارم تا چه فرمايى . من از آغاز نوباوگى زمانى بيكار و آرام ننشستهام ، در تاريكى بيابانهاى درشتناك پيمودهام ، با جادوها و تُنبلها رويارو شدهام تشنه و گرسنه ، راههاى دراز و بيم انگيز سپردهام اكنون نيز از جنگاورى با دشمن اندك هراس ندارم .
آن گاه به گردآورى سپاه پرداخت ، و چون جمعى فراهم آمدند آنان را به فريبرز سپرد و گفت : شتابان خود را به طوس رسان و به او بگو
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى) — صفحة 291
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٢٩١