مردافگن چون پدر تو نديده است .
آن گاه نامهاى را كه رستم با سه بدرهء زر از ايران براى او فرستاده بود نشان داد و گفت : بكوش تا به گوش افراسياب خبر نرسد كه تو فرزند رستمى . پادشاه توران زمين دشمن جانى پدر تست سپاه تورانيان چند بار از پدرت شكست خوردهاند ، و بسيارى از آنان كشته شدهاند از سوى ديگر بيم دارم اگر پدرت آگاه شود كه تو در نوباوگى چنين نيرومند و مردافگن شدهاى ، ترا نزد خود بخواند ، در اين صورت من از دوريت دردمند و بىتاب مىشوم .
سهراب گفت : همهء پهلوانان و يلان بر اين باورند كه از روزگار باستان تا اين زمان دليرى زورمند چون رستم در وجود نيامده است . او بلند نام و نامبردار است و
نَبَرده نژادى كه چونين بود * نهان كردن از من چه آيين بود
اكنون كه چنين پدرى پر آوازه دارم لشكرى سنگين از تركان فراهم مىآورم ، با آن گرگين و گودرز و گيو و گستهم و نوذر و بهرام و ديگر سرداران سپاه ايران را از ميان بر مىدارم ، كىكاووس را از تخت به زير مىكشم و پدرم رستم را بر سرير پادشاهى ايران مىنشانم از آن پس به توران مىتازم ، افراسياب را مىكشم ، و
ترا بانوى شهر ايران كنم * به جنگ اندرون كار شيران كنم
چو رستم پدر باشد و من پسر * به گيتى نماند يكى تاجور
چو روشن بود روى خورشيد و ماه * ستاره چرا برفرازد كلاه
گزيدن سهراب اسپ را
اكنون مرا اسبى بايد كه چون پيل زورمند ، و چون آهو تيزتك باشد . اسبى كه گرز و كوپال و سنگينى بدن مرا بتواند كشيد .
تهمينه نگهبان اسبها را فرمود همه را فسيله بياورد ، تا سهراب اسبى دلخواه برگزيند . چون همهء اسبها را آورد سهراب كمند بر گرفت ، و هر اسبى را كه در نظرش نيرومند مىنمود به كمند آورد و
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى) — صفحة 164
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص١٦٤