پس از اين كه با دلى دردمند مدتى راه پيمود نزديك شهر سمنگان رسيد . نگهبانان ، شاه سمنگان را از رسيدن رستم به نزديك شهر آگاه كردند . شاه و سران سپاه و عدهاى از لشكريانش به پيشباز رستم رفتند ، و چون به او رسيدند شاه سمنگان به تهمتن گفت :
در اين شهر ما نيكخواه توايم * ستاده به فرمان و راه توايم
تن و خواسته زير فرمان تست * سر ارجمندان و جان آن تست
رستم او را ستود و گفت : وقتى در مرغزار خوابيده بودم اسبم را ربودهاند . نشان پاى او تا اين شهر خوب نمايان است اگر آن را بجويى و بيابى پاداش نيك مىيابى ، و اگر رخشم پيدا نشود به مكافات ، سر بسيارى از بزرگان را از تن جدا مىكنم . پادشاه سمنگان به او گفت :
تو مهمان من باش و تندى مكن * به كام تو گردد سراسر سخن
يك امشب به مى شاد داريم دل * و ز انديشه آزاد داريم دل
بجوييم رخشت بياريم زود * ايا پر هنر مرد كار آزمود
تهمتن از گفتار نويد دهندهء پادشاه سمنگان شاد ، و مهمان او شد . سالار سمنگان پيل تن را در بهترين محل كاخ خود جاى داد ، و آمادهء خدمتگرى او شد . خواليگران را فرمان داد تا خوانى متناسب با چنان ميهمان گرامى بگسترانند .
نشستند با رود سازان به هم * بدان تا تهمتن نباشد دژم
گسارندهء باده و رود و ساز * سيه چشم گلرخ بتان طراز
آمدن تهمينه دختر شاه سمنگان به نزد رستم
وقتى رستم آهنگ خوابيدن كرد به فرمان ميزبان جامهء خوابى گرانبها براى او گستردند . چون تهمتن به خواب رفت و نيمه شب شد ، خدمتگرى در حالى كه شمعى افروخته به دست داشت خرامان خرامان به بالين او نزديك شد .
پس بنده اندر يكى ماهروى * چو خورشيد تابان پر از رنگ و بوى
دو ابرو كمان و دو گيسو كمند * دهان چون دل عاشقان گشته تنگ
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى) — صفحة 161
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص١٦١