از دو گونه بيرون نيست يا رستم سالخورده به دست اين جوان شير زور كشته مىشود ، و يا او به دست پدرش جان مىسپارد . اگر رستم كشته شد شكستن كاووس كارى است آسان ، و اگر پسر به دست پدر كشته شود ، دل رستم پس از آگاه شدن بر كار خويش چندان مىسوزد كه از دردمندى نيرويش به جا نمىماند .
چون هومان و بارمان به لشكرگاه سهراب رسيدند و نامهء افراسياب را به او دادند ، سهراب شادمان شد ، و
بزد كوس و سوى ره آورد روى * جهان شد پر از لشكر و هاى و هوى
رسيدن سهراب به دژ سپيد
چون به ايران رسيد هر آبادى كه بر سر راه ديد به آتش سوزاند ، همچنان پيش آمد تا به دژ سپيد رسيد . اين دژ بر جايگاهى بلند بود و هجير مهتر نگهبانان دژ . چون سهراب نزديك دژ رسيد هجير دلاور او را ديد . فرود آمد بر اسب نشست و به ميدان رفت . سهراب وقتى وى را ديد
ز لشكر برون تاخت برسان باد * چنين گفت كاى داده جانت به باد
تو تنها به جنگ آمدى خير خير * كنون پاى دار و عنان سخت گير
چه مردى و نام و نژاد تو چيست * كه زاينده را بر تو بايد گريست
هجير گفت من سپهبد هجيرم ، و اگر يزدان پاك بخواهد و بخت يارى كند ، به يك نهيب سر از تنت جدا مىكنم ، و تنت را پيش شاه جهان كاووس مىفرستم تا خورش كركسان كند .
سهراب به گفتار او خنديد . اين دو به جنگ پرداختند . هجير نيزهاى بر ميانش زد كه كارگر نشد . آن گاه سهراب با نيزه هجير را از زبر زين در ربود و بر زمين زد و خواست سر از تنش جدا كند .
هجير زنهار خواست . سهراب بر او بخشيد . وى را به بند بست و پيش هومان فرستاد .
چون خبر شكسته شدن و اسارت هجير به نگهبانان دژ رسيد همگان به خروش آمدند .
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى) — صفحة 166
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص١٦٦