تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 944

مساهمون:

ص٩٤٤
خداوند پيروزى و برترى * خداوند افزونى و كمترى
خداوند داد و خداوند راى * كزويست گيتى سراسر بپاى
ازان پس چنين گفت كاين تاج و تخت * ازو يافتم كافريدست بخت
به دو هستم امّيد و هم زو هراس * و ز دارم از نيكويها سپاس
شما هم به دو نيز نازش كنيد * بكوشيد تا عهد او نشكنيد
زبان بر گشادند ايرانيان * كه بستيم ما بندگى را ميان
كه اين تاج بر شاه فرخنده باد * هميشه دل و بخت او زنده باد
و زان پس همه آفرين خواندند * همه بر سرش گوهر افشاندند
چنين گفت بهرام كاى سركشان * ز نيك و بد روز ديده نشان
همه بندگانيم و ايزد يكيست * پرستش جز او را سزاوار نيست
ز بد روز بىبيم داريمتان * ببدخواه حاجت نياريمتان
بگفت اين و از پيش برخاستند * برو آفرين نو آراستند
شب تيره بودند با گفت و گوى * چو خورشيد بر چرخ بنمود روى
بآرام بنشست بر گاه شاه * برفتند ايرانيان بار خواه
چنين گفت بهرام با مهتران * كه اى نيكنامان و نيك اختران
بيزدان گراييم و رامش كنيم * بتازيم و دل زين جهان بر كنيم
بگفت اين و اسپ كيان خواستند * كيى بارگاهش بياراستند
سديگر چو بنشست بر تخت گفت * كه رسم پرستش نبايد نهفت
بهستى يزدان گوايى دهيم * روان را بدين آشنايى دهيم
بهشتست و هم دوزخ و رستخيز * ز نيك و ز بد نيست راه گريز
كسى كو نگرود بروز شمار * مر او را تو با دين و دانا مدار
بروز چهارم چو بر تخت عاج * بسر بر نهاد آن پسنديده تاج
چنين گفت كز گنج من يك زمان * نيم شاد كز مردم شادمان
نيم خواستار سراى سپنج * نه از بازگشتن بتيمار و رنج
كه آنست جاويد و اين ره گذار * تو از آز پرهيز و اندوه مدار
به پنجم چنين گفت كز رنج كس * نيم شاد تا باشدم دست رس
بكوشش بجوييم خرّم بهشت * خنك آنك جز تخم نيكى نكشت
ششم گفت بر مردم زير دست * مبادا كه هرگز بجويم شكست
جهان را ز دشمن تن آسان كنيم * بدانديشگان را هراسان كنيم
بهفتم چو بنشست گفت اى مهان * خردمند و بيدار و ديده جهان
چو با مردم زفت رفتى كنيم * همى با خردمند جفتى كنيم
هر آن كس كه با ما نسازند گرم * بدى بيش ازان بيند او كز پدرم
هر انكس كه فرمان ما بر گزيد * غم و درد و رنجش نبايد كشيد
بهشتم چو بنشست فرمود شاه * جوانوى را خواندن از بارگاه
به دو گفت نزديك هر مهترى * بهر نامدارى و هر كشورى
يكى نامه بنويس با مهر و داد * كه بهرام بنشست بر تخت شاد
خداوند بخشايش و راستى * گريزنده از كژّى و كاستى