يك دست ، و در اين حكم بالتمام ثابت قدم و مغبوط اقران و اتراب ، و محسود منكرين فضل اولاد ابى تراب عليه السلام الملك الوهّاب ، موافق كريمهء
( وَ يَقُولُ الْكافِرُ يا لَيْتَنِي كُنْتُ تُراباً )
« 1 » خواهند بود .
آنان كه خاك را به نظر كيميا كنند * آيا بود كه گوشهء چشمى بما كنند
لمؤلّفه دام فيض إفاداته :
اى كه از سمّ سمندت ريگ اختر مىشود * بگذرى گر بر مزارم خاك من زر مىشود
كس به پيش ابر جودت دست سائل را نديد * غنچه از فيضت نهان در پرده پر زر مىشود
پيش فيض همّتت محروم چون گردد كسى * كز نظر افتادهء ابرو تو گوهر مىشود
و كسى اگر دست از پى فكر برده ، طريقهء مراتب اكسير سعادت و لزوم افاضهء هر مفيض را ملاحظه نمايد ، باعتضاد آيهء شريفهء
( فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِنْ أَثَرِ الرَّسُولِ )
« 2 » كه نصّ صريح است بر آن كه جاى قدم اسب جبرئيل عليه السلام جسد خاك مرده را رتبهء جان بخشيد ، مىداند كه اثر دست مبارك حضرت رسالت به قدر مرتبهء امتياز ما بين كه نسبت بينهما بى نسبت است ، باعث افاضهء فيض به زير دستان مىگرد ، سيما با طلب مغفرت و عقل دور بين هر چند دست و پا نمايد به سلّم فكر تفاوت اين نسبت را طى نمىتوان نمود . لمؤلّفه :
به پاى مركب جبريل بخشش جان است * در اين سرا ز كف جود تو عقل حيران است
هامش
( 1 ) سورهء نبأ : 40 .
( 2 ) سورهء طه : 96 .