پس باطل شد به خود آيه قول آنان كه مىگويند آن ولد به خطا منسوب به نوح بود ، عياذا باللّه عنه .
امّا جواب از شقّ ثانى : غرض به
« رَبِّ »
به صورت دعاء و مسئلت نبود ، بل استفهام و دريافت حال او بود ، پس ردّ دعاء نوح لازم نمىآيد ، بلى عتاب براى آن به نوح آمد چه به كلمهء تحقيق
« إِنَّ ابْنِي مِنْ أَهْلِي »
عرض كرد ، اگر
« إِنَّ ابْنِي مِنْ أَهْلِي »
يا
« ابْنِي مِنْ أَهْلِي »
بدون كلمه « انّ » عرض مىكرد البتّه از مشابهت كلام جاهلان بعيد بود .
چه عادت علما از حكيم مدبّر ذو المصالح صورت دريافتن حال يا دعاء چون « و تفعل كذا » يا « افعل كذا إن كان لك فيه صلاح » مىباشد ، و در فنّ كلام در باب الدعاء و المسألة مبرهن گرديده ، و نوح به شفقت پدرى و مقتضاى بشرى ، كلمهء تحقيق در استفهام حال شامل كرد ، اين طريقهء مسأله جاهل غير عالم مىباشد ، و آن سزاوار بانى و عالمى نيست ، چه جائىكه شيخ الأنبياء باشد .
پس اين تأديب و تهذيب نبي ، خود چون تأديب و تهذيب پدر كامل و استاد شفيق به پسر و شاگرد خود به شفقت مىباشد .
جوابى ديگر : ممكن است كه محمّد سيّد الأنبياء صلّى اللّه عليه و إله ، و علّت غائى ممكنات به اجماع امّت مىباشد ، پس براى شاهنشاه انبياء مزيتى مىبايد و مىشايد تا ممتاز از نوع خود گردد ، پس عفو ذرّيهء فسقهء او از جملهء مميّزه مىباشد ، ثمّ اللّه أعلم ، پس به حمد اللّه منافاتى بين الآيات و الأخبار نمىباشد .
سؤال : در آنجا براى عمل غير صالح نجات حاصل نشد ، اينجا چگونه نجات فاسد العقيده حاصل مىشود ؟
جواب اوّل : كفر و شرك و نفاق يك قسم غير معفو و لا مغفور بدون توبه عقلا و نقلا مىباشد ، و در پسر نوح نفاق بود ، و نفاق منافى و ضد ايمان مىباشد ، به