از اهل تو نيست ، چه او عمل غير صالح دارد ، پس سؤال مكن تو از چيزى كه تو علم آن چيز ندارى ، من تو را نصيحت مىكنم از آنكه سؤال تو چون سؤال جاهلان باشد .
پس در اين آيه دو سه امر ثابت شدند :
أحدها : ولدى كه از نسلش و اصلش بلا فصل بود ، سلب او از او كرد به جهت عمل غير صالح ، و هركه عقيدهء او فاسد يا غير صالح از فسق و فجور باشد ، نسب او و اصل او چگونه به حال و معفو بلا توبه باشد ؟
ثانيها : ردّ دعاء نوح كرد ، و به سبب اين سؤال او را از جاهلان شمرد ، اين چگونه جايز باشد ؟ و اين آيهء فاطر بر خلاف او مىباشد كه از اولاد محمّد صلّى اللّه عليه و إله كه ظالم لنفسه را بلا توبه داخل جنّت مىسازد .
جواب : بدانكه اجوبهء اين بالتفصيل ما در كتاب عصمة الأنبياء و الملائكة و الأئمّة نوشتيم .
امّا جواب شقّ اوّل : آنكه اين پسر نوح به صورت نفاق بوده ، و اطّلاع حال باطن او عالم الغيب به نوح نداده بود ، براى امتحان نوح و مصالح ديگر ، پس حق تعالى جواب داد به نوح كه او از آن اهل نجات نيست كه به تو وعده كردهام ، و اين نفى نسب ولد نوح نمىكند ، چه در جواب او نفرمود انّه ليس من نسلك و لا من أبنائك بل
« مِنْ أَهْلِكَ »
فرمود .
و مراد از اهل اينجا قابليت است ، چنانچه « الحمد للّه كما هو أهله » مىگويند ، و نيز مىگويند كه فلانى اهل فلان كار نيست ، يعنى قابل و لايق به آن نيست ، پس نوح فهميد كه او كافر منافق بود ، و از نسب به مباينت دينى برنمىآيد ؛ زيرا كه اتّصال و اتّحاد ذاتى است ، و قطع آن به غير اعدام و ابطال حقيقى متصوّر نيست نه عقلا و نه شرعا ، تفصيل اين از كتاب عصمة الأنبياء نيز بياب .