تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ادوار فقه ( فارسي ) — صفحة 729

مساهمون:

ص٧٢٩
« در مدينه منادى را شنيدم كه چنين ندا مىداد : « هان كسى نبايد مردم را فتوى بدهد مگر مالك بن انس و ابو ذؤيب ( در كتاب وفيات الاعيان ابن خلَّكان « ابن ابو ذئب » ضبط شده است ) « شافعى ، رحمه الله ، گفته است : « محمد بن حسن شيبانى مرا گفت : « صاحب تو اعلم است يا صاحب ما ( مرادش مالك و ابو حنيفه است ) رضى الله عنهما ؟ من گفتم : منصفانه ؟ گفت : آرى . « گفتم : ترا به خدا سوگند مىدهم كدام يك به قرآن ، اعلم است : صاحب ما يا صاحب شما ؟ . « گفت : خدا گواه است كه صاحب شما . « گفتم : ترا به خدا سوگند آيا صاحب ما يا صاحب شما به گفته هاى پيغمبر ( ص ) و اصحاب اعلم است ؟ « گفت : خدا را گواه صاحب شما . « گفتم : پس جز قياس براى صاحب شما چيزى باقى نماند و قياس جز بر اين امور نيست . پس بر چه چيزى قياس مىكنى ؟ « بكر بن عبد الله صنعانى گفته است : « نزد مالك بن انس بوديم او از ربيعهء راى حديث مىكرد و ما زيادت از وى مىخواستيم پس روزى ما را گفت : « ربيعه را چه كار داريد و حال اين كه وى در اين حجره خوابيده است ؟ پس ما به نزد ربيعه رفتيم او را در خواب ديديم . بيدارش كرديم و گفتيم : آيا تو ربيعه هستى گفت : آرى . گفتيم : همان ربيعه كه مالك بن انس از او حديث مىگويد ؟ گفت : آرى . گفتيم : پس چه شده كه مالك به واسطهء علم تو بهره مند و از دنيا برخوردار است و تو خود بىبهره و بىنصيب ؟ گفت : آيا نمىدانيد كه يك مثقال از بخت و اقبال بهتر و سودمندتر است از يك بار علم و كمال ؟ !
ادوار فقه ( فارسي ) — صفحة 729 | محمود الشهابي الخراساني