تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ادوار فقه ( فارسي ) — صفحة 670

مساهمون:

ص٦٧٠
« اما مالك پس مذهب او گر چه در غير اهل اندلس و مغرب نيز هست ليكن اهل مغرب و اندلس به اين مذهب مخصوص گشته و غير آن را پيروى نكرده‌اند مگر بسيار كم . و علَّت اين امر اينست كه مسافرت ايشان بيشتر به حجاز مىبوده و در آن هنگام مدينه دار علم بوده و از آنجا به عراق رفته و عراق هم در ميان راه ايشان نبوده پس بر فرا گرفتن علم از دانشمندان مدينه كه در آن هنگام ، مالك و استادان پيش از او و شاگردان بعد از وى پيشوايان علم در مدينه بوده‌اند ، رو آورده‌اند پس اهل مغرب و اندلس به مالك كه دسترسى داشته‌اند و در راه ايشان مىبوده مراجعه و از او تقليد و پيروى كرده‌اند . « بعلاوه اهل مغرب و اندلس بيشتر بدوى بوده و از حضارتى كه اهل عراق را نصيب شده برخوردار نبوده‌اند پس از اين لحاظ با اهل حجاز نزديك بوده و مناسبت مىداشته و بدين مناسبت بدانجا توجّه و تمايل يافته‌اند و از اين رو مذهب مالكى در ميان ايشان هماره ، تر و تازه مىبوده و تنقيح و تهذيب حضارت ، آن را مانند ديگر مذاهب فرا نگرفته است » مىگوييم : پيش از اين در بارهء اين كه چرا در اندلس مذهب حنفى انقطاع يافته و مذهب مالكى بر آن غالب گشته از مقدسى سخنى نقل كرديم . هنگامى كه دولت بنى تاشفين در قرن پنجم در مغرب اقصى به پا خاست و بر اندلس استيلاء يافت و دومين كس از سلسلهء ايشان ، على بن يوسف بن تاشفين ، امير مسلمين زمام دار شد جانب اهل فقه و دين را سخت رعايت مىكرد به طورى كه در سر تا سر مملكت خود هيچ كارى را بى مشاورهء فقيهان انجام نمىداد و به قضات امر كرده بود كه خواه در امور كوچك و خواه در كارهاى مهمّ و بزرگ ، جز در حضور چهار تن از فقيهان حكمى ندهند پس كار فقيهان بالا گرفت و عظمت و اعتبار آنان فزونى يافت و تنها كسانى در نزد امير تقرّب مىداشتند و از عنايت او برخوردار مىشدند كه مذهب مالك را مىدانستند . پس در زمان او كتب اين مذهب رواج يافت و عمل به اين مذهب شائع شد و ديگر
ادوار فقه ( فارسي ) — صفحة 670 | محمود الشهابي الخراساني