مىگفت : تو صغير ، به نزد ما آمدى و ما اكنون در بزرگى استفاده را به نزد تو مىآييم » زائده مىگفته است « كان سفيان افقه النّاس » و به اسناد از فضيل بن عياض آورده كه گفته است :
« اين مردم را دل از دوستى ابو حنيفه آكنده شده و در اين راه به افراط رفتهاند به طورى كه كسى را از وى اعلم نمىدانند . . و حال اين كه به خدا سوگند سفيان از او اعلم بود » ابو نعيم سخنانى از سفيان نقل كرده كه از جمله است :
1 - « الأعمال السّيّئة داء و العلماء دواء فإذا فسد العلماء فمن يشفى الدّاء » 2 - العالم طبيب الدّين و الدّرهم داء الدّين فاذا جذب الطَّبيب الدّاء إلى نفسه فمن يداوى غيره ؟ » باز ابو نعيم به اسناد از يوسف بن اسباط آورده كه گفته است : نزد سفيان بودم كه خبر مرگ ابو حنيفه را آوردند . سفيان گفت : « الحمد للَّه ، كان ينقض عرى الإسلام عروة عروة » و به اسناد از محمد بن يوسف فريابى آورده كه گفته است :
سفيان را شنيدم كه مىگفت : هيچ گاه ابو حنيفه را از چيزى نپرسيدم ليكن او بسا كه مرا مىديد و از من چيز مىپرسيد .
از جمله احاديث كه ابو نعيم به اسناد آورده ( جلد هفتم - صفحه 88 ) و از لحاظ فقهى قابل توجه است احاديثى است مربوط به جمع ميان دو نماز ظهر و عصر و ميان دو نماز مغرب و عشاء .
به اسناد از سفيان ثورى از محمد بن منكدر از جابر كه گفته است :
« انّ النّبي ( ص ) جمع بين الظَّهر و العصر و المغرب و العشاء بالمدينة - اراد الرّخصة على أمّته - ) و به اسناد از ثورى از ابو زبير از سعيد بن جبير از ابن عباس آورده كه گفته است :
ادوار فقه ( فارسي ) — صفحة 586
مساهمون: محمود الشهابي الخراساني
ص٥٨٦