تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ادوار فقه ( فارسي ) — صفحة 547

مساهمون:

ص٥٤٧
عبد الله بن شعيب گفته است : من نهمين نه نفر ، يا هفتمين هفت نفر ، بودم كه شب در زمان حجّاج بر ابراهيم نماز گزارديم و او را به خاك سپرديم چون صبح شد به نزد شعبى رفتم پرسيد آن مرد را ديشب دفن كرديد ؟ گفتم : آرى . گفت فقيهترين مردم را دفن كرديد . گفتم : كه او از حسن ( حسن بصرى ) فقيهتر بود ؟ گفت : آرى او از حسن و از اهل بصره و از اهل كوفه و از اهل شام و از اهل حجاز فقيهتر بود . ابراهيم مىگفته است : على را از عثمان بيشتر دوست دارم ليكن عثمان را هم بد نمىگويم . سفيان از پدرش نقل كرده كه گفته است : از ابراهيم چيزى پرسيدم با تعجّب مىگفت : به من احتياج افتاده به من احتياج افتاده ! ؟ ابو حصين گفته است : نزد ابراهيم رفتم كه از او چيزى بپرسم گفت : ميان من و خود ديگرى را نيافتى كه از او بپرسى ؟ يكى از راويان خبر « سهو نبىّ » ، كه در جلد اوّل اين كتاب در بارهء آن سخن به ميان آمد ، ابراهيم بوده است . ابو نعيم به اسناد از ابراهيم از علقمه از ابن مسعود روايت كرده كه او اين مضمون را گفته است : « پيغمبر ( ص ) با ما نماز گزارد پس چيزى افزود يا كاست ( ترديد از ابراهيم يا از علقمه بوده است ) چون نماز به پايان آمد بوى گفته شد : يا رسول الله آيا امرى تازه در نماز به همرسيده ؟ پيغمبر گفت : نه . و چرا اين را مىگوييد ؟ گفتم : تو چنين كردى پس رو به قبله نشست و دو سجده به جا آورد . آنگاه رو بما كرد و گفت : « اگر در نماز حكمى تازه پيدا شده بود شما را آگاه مىكردم ليكن من هم مانند شما بشرم و چنان كه شما را فراموشى و « سهو » پديد مىآيد مرا نيز پيش مىآيد پس هر گاه فراموش كنم مرا فراياد آوريد و هر كدام از شما را در نماز چنين وضعى پيش آيد نماز خود را به پايان رساند و سلام دهد و دو سجده به جاى آورد » . به گفتهء ابو نعيم ، ابراهيم گروهى از صحابه : مانند ابو سعيد خدرى ، و از امّهات مؤمنان صدّيقه عائشه ، و از صحابهء پايينتر از او را ادراك كرده و بيشتر روايات او
ادوار فقه ( فارسي ) — صفحة 547 | محمود الشهابي الخراساني