تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ادوار فقه ( فارسي ) — صفحة 540

مساهمون:

ص٥٤٠
بزرگ كه قاضى سترگ آن روز و دادخواه آفريده گان است معذور بدار . سعيد گفت : خدا چنين خواسته و من از شما ناراضى نيستم . چون آن گروه از گريه و عذر خواهى و گفتگو با خود فراغ يافتند كفيل سعيد از وى درخواست دعا كرد او دعا گفت پس ايشان او را به خود گذاشتند و پنهان شدند و شبرا بتأثّر و اندوه به پايان آوردند . سعيد غسل كرد و جامه هاى خود را شست و آن شبرا با راز و نياز و ذكر و نماز گذراند و پگاه در خانهء آنان را كوبيد . ايشان چون او را ديدند همه سخت بگريستند و با او بسوى حجّاج رفتند . حجّاج پرسيد : سعيد را آورديد ؟ گفتند : آرى و از وى شگفتيها ديديم . حجّاج از ايشان رو برگرداند و گفت : وى را در آوريد . وادرش ساختند . حجّاج گفت : نامت چيست ؟ پاسخ داد : سعيد بن جبير . گفت : تو شقىّ بن كسير هستى . سعيد گفت : مادرم در نامگذارى من از تو اعلم بوده . حجّاج گفت : تو و مادرت هر دو شقىّ هستيد . سعيد گفت : غيب را خدا مىداند نه تو . حجّاج گفت : دنياى ترا به آتش سوزان جهنّم تبديل مىكنم . سعيد گفت : اگر مىدانستم اين كار بدست تو است ترا خداى خويش مىگرفتم . حجّاج گفت : در بارهء محمّد چه مىگويى ؟ سعيد گفت : او پيمبر رحمت و پيشواى هدايت بود درود خدا بر او . حجّاج گفت : در بارهء على چه مىگويى او در بهشت است يا در آتش ؟ سعيد گفت : اگر به آنها در آيم و اهل آنها را ببينم كسانى را كه آنجا باشند خواهم شناخت . حجّاج گفت : در بارهء خلفاء چه مىگويى ؟