تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ادوار فقه ( فارسي ) — صفحة 9

مساهمون:

ص٩
اكنون مىتوانى مرا از گفتهء پدرت آگاه سازى ؟ گفت : امّا گريه‌ام از آن روى بود كه پدرم گفت : جبرئيل هر سال يك بار قرآن را بر من عرضه مىداشت و امسال اين كار را دو بار انجام داد . و اين نيست مگر اين كه مرا اجل نزديك شده است پس من از شنيدن اين سخن به گريه افتادم و او گفت : « اتّقى الله و اصبرى فإنّي انا نعم السّلف لك » از آن پس گفت : اى فاطمه آيا خرسندى كه سيّدهء زنان جهان يا زنان اين امّت باشى ؟ پس من خنديدم » . باز ابو نعيم ( به طرقى متعدّد ) از پيغمبر ( ص ) حديث كرده كه : « انّما فاطمة بضعة منّي يريبنى ما ارابها و يؤذينى ما آذاها » ( همانا دخترم پاره‌اى است از تن من هر چه او را به فزع و اضطراب آورد مرا چنان مىكند و آن چه وى را آزار دهد مرا رنج و آزار مىدهد ) . باز همو ( به طرقى متعدّد نيز ) حديثى بدين مفاد آورده است : « پيغمبر ( ص ) ياران را پرسيده است « ما خير للنّساء ؟ » خير زنان در چيست ؟ على هم همين را از فاطمه پرسيده فاطمه پاسخ داده است : « خير لهنّ . . . الرّجال و لا يرونهنّ » . و هم ، به اسناد ، از على ( ع ) روايت كرده است ( مضمون ) : « فاطمه دختر پيغمبر ( ص ) و گراميترين افراد خانواده نزد آن حضرت و مرا همسر بود با اين همه به قدرى دستاس گرداند كه اثرش در دست وى نمايان گرديد . آن اندازه با مشك ، آب كشيد كه بر وى اثر گذاشت ، بحدّى جارو كشيد كه جامه هايش تيره شد . » و باز بروايتى ديگر ، به اسناد ، از على ( ع ) كه گفت : « فاطمه حامله بود و نان پختن او را آزار مىداد و ناراحت مىداشت نزد پدر رفت و از او خادمى درخواست . پيغمبر گفت : روا نيست كه من اهل صفّه را بگذارم از