يعقوب دورقى « 1 » از اين عبد العزيز روايت مىكنند . و گروهى از اين خاندان بدين لقب خوانده شدهاند »
هامش
« 1 » ابن اثير در « اللباب » ( ذيل لغت الدورقى ) اين مضمون را آورده است : « بفتح اول » و سكون « واو » و فتح « راء » و در آخر آن قافى اين نسبت به دو چيز است : يكى شهرى است در پارس يا به قولى اصح در خوزستان كه به آن « دورق » گفته مىشود و دوم كسى را گفتهاند كه كلاههاى دورقى مىپوشيدهاند . بشير بن عقبهء ازدى كه ساكن بصره بود و از ابن سيرين و روايت مىكرده و هشيم و يحيى بن قطان و غير اين دو ، از او منسوب است به اول .
و ابو يوسف ، يعقوب بن ابراهيم عبدى مورد اختلاف است كه به اول منسوب است يا به دوم . و گفته شده است كه در آن زمان ، كسى را كه تنسك مىداشته « دورقى » مىگفتهاند و پدر يعقوب مردى عابد و متنسك بوده از اين رو بدين عنوان معروف شده و پسران او به مناسبت نسبت بوى .
يعقوب از هيثم بن بشير روايت كرده و گروهى كه از آن جمله است حسن بن سفيان از وى روايت كردهاند » .