تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ادوار فقه ( فارسي ) — صفحة 305

مساهمون:

ص٣٠٥
طبرى در كتاب تاريخ الامم و الملوك ( جلد دوم ) به اسناد از ابن شهاب از ابن قبيصه اين مضمون را كه او گفته آورده است : « زنى را بر عملى نذر بود كه اگر انجام دهد پسر خود را در كنار كعبه بكشد . آن كار را مرتكب شده پس به مدينه آمده تا در بارهء اين نذر از بزرگان مدينه « استفتاء » كند . « نخست به نزد عبد الله عمر رفته و نذر و عمل خود را به او گفته و از او فتوى خواسته است . عبد الله پاسخ داده است : من نمىدانم ، خدا وفاء به نذر را خواسته است . آن زن گفته است : پس من بايد پسر خود را قربانى كنم ؟ عبد الله عمر گفته است : « خدا شما را از اين كه خود را بكشيد نهى فرموده است » و بر اين گفته و پاسخ چيزى نيفزوده است . « پس از اين ، آن زن به نزد عبد الله عباس رفته و از وى فتوى خواسته است : عبد الله عباس چنين پاسخ گفته است : « خدا وفاء به نذر را امر كرده و از كشتن خود نهى . و عبد المطَّلب بن هاشم نذر كرده بوده است كه اگر خدا بوى ده فرزند عنايت فرمايد يكى از ايشان را قربان كند . و فرزندانش بده تن رسيده وفاء به نذر را ميان آنان قرعه افكنده . قرعه به نام عبد الله ، كه محبوبترين فرزندانش بوده بيرون آمده عبد المطَّلب گفته است : خداوندا عبد الله با صد شتر ، پس قرعه ميان عبد الله و صد شتر كشيده قرعه بر صد شتر افتاده است . آنگاه عبد الله عباس زن را گفته است : به جاى پسرت صد شتر قربان كن . « اين قضيه به مروان ، كه در آن هنگام امارت مدينه را مىداشته ، رسيده . او گفته است : به نظر من عبد الله عمر و عبد الله عباس ، هر دو ، در جواب از راه صواب به دور افتاده و به خطا فتوى داده‌اند چه نذر ، در معصيت خدا انعقاد نمىيابد . « آنگاه آن زن را خواسته و بوى گفته است : « خدا را استغفار كن و راه توبه پيش گير و تصدّق بده و آن چه از كارهاى خير مىتوانى به انجام رسان و بدان كه خدا ترا از كشتن پسرت نهى فرموده است . « مردم را گفتهء مروان پسند افتاد و راى او را در اين « فتوى » بر صواب دانستند