تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ادوار فقه ( فارسي ) — صفحة 297

مساهمون:

ص٢٩٧
به جاى پيغمبر مىنشيند بىگمان اين خواب خود را تأويل و تعبيرى نمىيافت و آن را از وساوس خيال و اضغاث احلام مىشمرد چه گونه چنين خيالى بخاطر او خطور مىكرد و حال اين كه او دورترين خلق خدا بود از آن و اين چنانست كه « نفّاط » را هوس پادشاهى بخاطر بيافتد . . بدين بنگر كه امامت ، نبوّتى است مختصر و « طليق » كه از « مؤلَّفة قلوبهم » بشمار بوده كه بدل تكذيب مىداشته گر چه به زبان اقرار و در نزد مسلمين كم پايه بوده و اگر به مجلسى كه اهل سوابق از مهاجران مىبودند در مىآمده در آخرين صف مىنشسته چه گونه به خاطرش مىگذشته است كه روزى خليفه مىگردد و اين عنوان را پيدا مىكند و بر مؤمنان امير مىشود و بر رقاب آن بزرگان از اهل دين و فضل سوار و بر ايشان فرمانروا مىباشد ؟ « اين اعجب از عجب است كه پيغمبر ( ص ) با شمشير و با زبان ، بيست و سه ( 23 ) سال با گروهى مجاهده و ايشان را لعن كند و از خود دور دارد و قرآن در نكوهش و لعن و برائت از آنان نازل گردد و همين كه دولت او گسترده شود و دين بر دنيا غلبه كند و شريعت و دين ثابت و محكم گردد و پيغمبر در گذرد ، و صالحان از اصحاب او بنيان دين را تشييد كنند و بلندى ملت و بزرگى قدر امّت او را در نفوس پهناور سازند ناگهان همان دشمنان كه پيغمبر ( ص ) با ايشان جهاد مىداشته سر بردارند و بر آن پيروز گردند و زمام سلطنت و حكومت بدست گيرند و صلحاء و ابرار و اقارب پيغمبر ( ص ) را كه از او فرمانبردارى داشته بكشند . . « پس اى كاش پيغمبر ( ص ) سر از خاك بر مىداشت و مىديد معاويهء طليق و پسرش و مروان و پسر و اعقابش چه گونه به جاى او نشسته‌اند و بچه وضعى بر مسلمين حكومت و فرمانروايى مىكنند » و در آخر آن قسمت چنين آورده است : « . . قد كان معه ( يعنى مع علىّ ) من الصّحابة قوم كثيرون سمعوا من رسول الله صلَّى الله عليه و آله يلعن معاوية بعد اسلامه ، و يقول : انّه منافق كافر و انّه من اهل النار و الاخبار فى ذلك مشهورة »
ادوار فقه ( فارسي ) — صفحة 297 | محمود الشهابي الخراساني