اهدايى آن زن بود كلمهء « للَّه » بنويسند و آنها را در آن چه نام خود وليد بر آن نوشته شده داخل نسازند .
« در قبلهء مسجد مكرمه ( تاكستانى ) احداث كرده كه هفتاد هزار دينار خرج احداث اين باغچه شده است .
« موسى بن حمّاد بربرى گفته است :
در مسجد دمشق شيشه ( آيينه ) اى را ديدم كه بر آن به زر سورهء « ألهيكم التّكاثر » كنده و حكّ شده بود و گوهرى سرخفام بر حرف « قاف » از كلمهء * ( « الْمَقابِرَ » ) * چسبانده و در آن نشانده بودند چگونگى آن را جويا شدم گفتند :
« وليد را دخترى بوده كه اين گوهر سرخ بوى تعلَّق مىداشته دختر مرده است و مادرش خواسته است كه اين گوهر با دختر باشد و در قبر دفن گردد وليد حيله را به كار برده و دستور داده است كه آن را در « قاف » كلمه « المقابر » بگذارند و به مادر دختر سوگند ياد كرده كه گوهر را در « مقابر » جا داده است پس اين تدبير مادر را قانع و ساكت كرده است » .
باز هم ياقوت از كتاب « البلدان » تأليف اديب مشهور ، جاحظ ، از زيباييهاى مسجد و از ستونهاى عظيم مرمر آن و از اين كه شهرها و هر درختى كه در دنيا هست در خلال آن بستكهاى سرخ و زرد و زر اندود شدهء معرّق تصوير و ترسيم گرديده و هم از سه منبر عظيمى كه در مسجد هست و . . نقل كرده و گفته است .
« چون عمر بن عبد العزيز امارت و سلطنت يافته گفته است : اين همه اموال مسجد را كه در راه خود خرج نشده من ببيت المال مسلمين برمىگردانم ، اين سنگها و معرّقها را برمىدارم و هم اين سلاسل زرّين را برمىدارم و به جاى اين زنجيرها ريسمان قرار مىدهم ! « اهل دمشق را گفته و تصميم عمر سخت گران آمده در اين ميان ، ده تن از بزرگان روم به دمشق آمدند و خواستار رفتن به مسجد شدند و اجازت خواستند عمر رخصت داد
ادوار فقه ( فارسي ) — صفحة 255
مساهمون: محمود الشهابي الخراساني
ص٢٥٥