تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ادوار فقه ( فارسي ) — صفحة 249

مساهمون:

ص٢٤٩
5 - وليد 86 - 96 در ماه شوال عبد الملك در گذشت ، بزرگترين فرزندش به نام وليد ، كه ولايت عهد مىداشت ، به جاى پدر به سلطنت نشست وليد تربيتى درست نمىداشته و به درستى سخن نمىرانده و ، باصطلاح ، « لحّان » « 1 » بوده است . چون عبد الملك او را سخت دوست مىداشته در تعليم و تربيت ، كه معمولا در باديه انجام مىيافته ، كوتاهى كرده است . اين عبارت از عبد الملك نقل شده است : « اضرّنا فى الوليد حبّنا له ، فلم نوجّهه إلى البادية » « 2 » . در بارهء غلطگويى وليد مواردى در كتب تاريخ آورده شده كه نمونه را چند مورد ياد مىگردد : روزى در مدينه بر منبر رسول ( ص ) بر آمده تا خطبه بخواند خطاب به مردم مدينه را به غلط « يا اهل المدينة » ( بضم لام ) آورده است . بارى ديگر بر منبر آيه را به غلط « يا ليتها كانت القاضية » ( بضم تاء ليت ) قرائت كرده است . وقتى ديگر غلام خود را گفته است : « ادع لي صالح » غلام بانگ برآورده است « يا صالحا » وليد بوى گفته است : « انقص ألفا » عمر بن عبد العزيز كه در
هامش
« 1 » ابن اثير در كتاب « الكامل » ( جزء چهارم - صفحه 138 ) چنين آورده است : « و كان الوليد لحانا لا يحسن النحو ، دخل عليه اعرابى فمت اليه بصهر بينه و بين قرابته فقال له الوليد : « من ختنك » بفتح النون و ظن الاعرابى انه يريد الختان فقال : « بعض الاطباء » فقال له سليمان : انما يريد امير المؤمنين « من ختنك » و ضم النون . فقال الاعرابى : نعم فلان . و ذكر ختنه » « 2 » العقد الفريد ( جزء پنجم صفحه 187 ) .