تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ادوار فقه ( فارسي ) — صفحة 243

مساهمون:

ص٢٤٣
« همان شخص گفته است : هنگامى كه يزيد پسر معاويه سپاه بسوى مكه گسيل داشته عبد الملك گفته است : « اعوذ با لله أيبعث إلى حرم الله ؟ آن دوست باز بر شانهء او دست نهاده و گفته است : « جيشك إليهم اعظم » باز هم سيوطى از ابن ابى عائشه ( در همان صفحه از همان كتاب ) آورده كه گفته است : « افضى الامر إلى عبد الملك و المصحف فى حجره فاطبقه و قال : هذا آخر العهد بك » ! و هم سيوطى در همان كتاب ( صفحه 220 ) عقيدهء خود را در بارهء عبد الملك بدين عبارت ، اشارت آورده است : « لو لم يكن من مساوى عبد الملك الَّا الحجّاج و توليته إيّاه على المسلمين و على الصّحابة ، رضى الله عنهم ، يهينهم و يدلَّهم : قتلا و ضربا و شتما و حبسا . و قد قتل من الصّحابة و اكابر التابعين ما لا يحصى ، فضلا عن غيرهم و ختم فى عنق انس و غيره من الصّحابة ختما ، يريد بذلك ذلَّهم ، فلا رحمه الله و لا عفا عنه » ابن عبد ربّه در « العقد الفريد » ( جزء پنجم - صفحه 327 ) از اصمعى آورده كه اين مضمون را گفته است : « پس از مرگ حجّاج زندانها را رسيدگى كردند سى و سه هزار كس زندانى داشت كه بر هيچ كدام از ايشان قتل و صلبى واجب نبود ! ! از آن جمله اعرابى بود كه در ميدان مدينهء واسط بول كرده بود پس چون با ديگران آزاد شد اين بيت را انشاء كرد :
اذا نحن جاورنا مدينة واسط خرينا و بلنا لا نخاف عقابا