تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ادوار فقه ( فارسي ) — صفحة 212

مساهمون:

ص٢١٢
« معاويه در راهش به مكه در مدينه بر عائشه وارد شد نخستين چيزى كه عائشه با وى گفت قتل حجر بود . . « حجر در موضعى به نام « مرج عذراء » كه خود او آن موضع را فتح كرده بود به حكم تقدير بقتل رسيده . . « عبد الله عمر در بازار بود كه خبر قتل حجر بوى رسيد از شنيدن خبر بسيار ناراحت شد و به پا خواست در حالى كه گريه بر او چيره شده بود . . « زمانى كه حجر را براى كشتن جلو راندند گفت : مرا بگذاريد دو ركعت نماز بگزارم . پس دوگانه را براى يگانه سبك بگزارد آنگاه گفت : اگر نه اين بود كه شما را توهّم بهم مىرسيد و به گمان مىافتاديد كه من از مرگ بيم و هراسى دارم بىگمان بدين سبكى نماز نمىگزاردم و با خداى خود بيشتر به راز و نياز مىپرداختم ! . . پس از آن كسان خود را چنين گفت : اين آهن و زنجير را از من برنگيريد و مرا نشوييد چه مىخواهم در روز رستاخيز با همين حال معاويه را ديدار كنم . . « هنگامى كه نزد حسن بصرى از معاويه و كشتن وى حجر و يارانش را سخن به ميان مىآمد ، حسن مىگفت : ويل لمن قتل حجرا و اصحاب حجر » . « به يحيى بن سليمان گفته شده است : ابلغك انّ حجرا كان مستجاب الدّعوة ؟ پاسخ داده است : آرى . و از افاضل اصحاب پيغمبر ( ص ) بوده است . « چون معاويه به حج رفته بعنوان زيارت به مدينه در آمده و از عائشه ( رض ) اذن ملاقات خواسته و به ملاقات او رفته و تا نشسته است عائشه بوى گفته است : « ترا اطمينان است كه من در اينجا كسى را پنهان نكرده باشم كه به تلافى خون برادرم ، محمد ، ترا بكشد ؟ « معاويه پاسخ داده است : من به خانهء امن و امان وارد شده‌ام . آنگاه عائشه بوى گفته است : آيا از خدا نترسيدى كه حجر و ياران او را كشتى ؟ . . « امّ المؤمنين عائشه ، مىگفته است :
ادوار فقه ( فارسي ) — صفحة 212 | محمود الشهابي الخراساني