تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ادوار فقه ( فارسي ) — صفحة 176

مساهمون:

ص١٧٦
« اگر مرا معاف دارى براى تو بهتر است و اگر مجبورم كنى به خدا سوگند مرا زبان بر آن جارى نخواهد شد . « معاويه گفت : « بر خيز و به منبر برآى . « احنف گفت : به خدا سوگند با همهء اينها با تو در كردار و گفتار جانب انصاف را فرو نخواهم گذاشت . « معاويه گفت : اگر انصاف دهى چه خواهى گفت ؟ « پاسخ داد : به منبر برمىآيم و خدا را حمد و ثناء مىكنم و بر پيمبر او درود مىفرستم آنگاه مىگويم : « معاويه مرا امر داده تا على را لعن كنم همانا على و معاويه با هم مخالفت و مقاتلت كردند و هر يك از آن دو ، ادعاء داشت كه بر او و پيروانش ستم شده است . هان اى مردم خداى شما را بيامرزاد ! چون من دعا كنم شما آمين بگوييد . « آنگاه مىگويم : خدايا تو و فرشتگانت و پيمبرانت و همهء آفريده گانت بر آن كس كه بر طرف خود ستم كرده لعنت كنيد و همهء گروه ستم كاران را لعنت كنيد . اللَّهمّ العنهم لعنا كبيرا . مردم خدا شما را بيامرزاد ! آمين بگوييد . « اى معاويه بر آن چه گفتم يك حرف زياد و كم نخواهم كرد گر چه جانم روى اين كار برود . « معاويه گفت در اين صورت ما هم از اجبار تو گذشتيم و ترا معاف داشتيم و از رفتن تو بر فراز منبر و لعن كردن صرف نظر كرديم » ابو جعفر اسكافى ( بنقل ابن ابى الحديد ) اين مضمون را گفته است : « معاويه گروهى از صحابه و تابعان را وادار مىكرد كه اخبارى ناشايسته و ناروا در بارهء على وضع كنند و پاداش اين عمل ناستوده و ناجوانمردانه را مبلغى قابل توجه ( يا كارى مهم ) براى ايشان معين مىكرد ايشان هم به دلخواه او اخبارى كه موجب طعن
ادوار فقه ( فارسي ) — صفحة 176 | محمود الشهابي الخراساني