او را معزول خواست و از امارت بر كنار ساخت پس او در رفتن به شام تعلَّل و كوتاهى كرد و رفتن را بتأخير انداخت پس از اين كه به شام رفت و معاويه علَّت تأخير و تعلَّل را پرسيد پاسخ داد : موضوع مهمّى را زمينه آماده مىكردم . معاويه پرسيد : آن چه بود ؟
گفت : بيعت با پسرت يزيد براى بعد از تو . معاويه گفت اين كار را كردى ؟ پاسخ داد :
آرى . گفت : پس به كار خويش بازگرد .
« مغيره به كوفه برگشت يارانش پرسيدند : چه كردى كه امارت را باز يافتى و باز گشتى ؟
گفت : « وضعت رجل معاوية فى غرز « 1 » عىّ لا يزال فيه إلى يوم القيامة » حسن بصرى گفت :
« از اين رو است كه اين فرمانروايان و سلطنت داران براى پسران خويش بيعت مىگيرند و گر نه چنان مىبود كه خلافت و سلطنت تا روز قيامت ميان مسلمين به شورى برگذار و خليفه و والى امور ايشان به اختيار ، انتخاب مىگرديد » برگرديم به تخليص و ترجمهء گفتهء ابن اثير .
ابن اثير پس از نوشتن قسمتى كه از او نقل شد و پس از نوشتن اين كه معاويه به مروان ، كه در مدينه عامل او بوده ، نوشته و دستور داده است كه بيعت با يزيد را در مدينه بر مردم عرضه دارد و نظر مردم مدينه را بدست آورد و مروان اين دستور را به كار مىبندد و مخالفت بزرگان مدينه را در مىيابد و اشخاصى مانند پسر ابو بكر ، خليفهء اول ، و حسين بن على ( ع ) و ابن عمر و عبد الله زبير و امثال اينان را سخت مخالف مىبيند از جمله پسر ابو بكر به مروان چنين مىگويد :
« كذبت و الله يا مروان و كذب معاوية ما الخيار اردتما لامّة محمّد و لكنّكم تريدون ان تجعلوها هرقليّة كلَّما مات هرقل قام هر قل « 2 » »
هامش
« 1 » ركاب .
« 2 » « هرقل ، بكسرتين على وزن خندف ، ملك روم . و يقال : هر قل بر وزن دمشق »