تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ادوار فقه ( فارسي ) — صفحة 168

مساهمون:

ص١٦٨
و پس از بيان اين كه معاويه به عمّال خويش در بارهء بيعت يزيد نامه نوشته و دستور داده كه از بزرگان و معاريف شهرهاى خود نمايندگانى انتخاب كنند و ايشان را به شام گسيل دارند و عمّال اين كار را كرده و نمايندگان از گزيدگان حوزهء حكومت خود به شام فرستاده‌اند و مجالسى از اين وفود و نمايندگان در شام تشكيل يافته و در زمينهء اين منظور ، سخنرانيها به عمل آمده ، چنين آورده است : « معاويه به كسانى كه با منظور موافق مىبودند چيز مىبخشيد و ايشان را خوشدل مىداشت و به آنان كه با آن منظور مخالفت مىداشتند به مدارا و ملاطفت رفتار مىكرد تا اين كه بيشتر مردم بيعت كردند پس چون بدين شيوه از اهل عراق و مردم شام بيعت گرفت با هزار تن سوار شامى راه حجاز پيش گرفت و بسوى مدينه رهسپار گرديد چون به مدينه نزديك شد و حسين بن على را ديد گفت « 1 » : « لا مرحبا و لا اهلا ، بدنة يترقرق دمها و الله مهريقه » « پس از آن عبد الله زبير را ديد و به او هم گفت : « لا مرحبا و لا اهلا ، خبّ « 2 » ضبّ « 3 » تلعة « 4 » يدخل رأسه و يضرب بذنبه و يوشك و الله ان يؤخذ بذنبه و يدقّ ظهره » نحيّاه عنّى . فضرب وجه راحلته .
هامش
« 1 » اين گونه رفتارى كه معاويه با اين بزرگان كرده از اين رو بوده كه به يقين مىدانسته است نمىتواند آنان را با بذل و بخشش درهم و دينار مجذوب كند پس خواسته است به وسيلهء تهديد و تخويف ايشان را مرعوب سازد و از اين راه و با اين حيله و سياست از ايشان بيعت بگيرد . « 2 » نيرنگ باز فريبكار . « 3 » سوسمار . « 4 » تلعة بمعنى بلندى ( پشته ) و هم بمعنى گودى استعمال شده و در اين عبارت مضاف اليه « ضب » است نه صفتى مستقل و كنايه از موثوق نبودن و مورد اعتماد نبودن