تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ادوار فقه ( فارسي ) — صفحة 115

مساهمون:

ص١١٥
براى مقام خلافت را براى اين كه خانه و قصرى در كوفه ساخته و حاجب و دربان داشته معزول كرده و دستور داده در قصر و خانه اش را بسوزانند و اموالش را به مشاطره گرفته است ليكن نيرنگ معاويه را پذيرفته و به پاسخ او قانع شده است . ابن قيّم جوزى در جزء دوم از كتاب « زاد المعاد فى هدى خير العباد » ( صفحه 16 ) چنين آورده است . « و حرّق ( يعنى عمر ) قصر سعد لما احتجب فيه من الرّعيّة » . ابن اثير هم در جزء دوم از كتاب « الكامل » ( صفحه 369 ) چنين آورده است : « و بلغ عمر انّ سعدا قال ، و قد سمع اصوات الناس من الاسواق : « سكَّنوا عنّى الصّويت » و انّ النّاس يسمّونه قصر سعد . فبعث محمد بن مسلمة إلى الكوفة و ان يحرق باب القصر ثمّ يرجع . ففعل . . » جلال الدين سيوطى در « تاريخ الخلفاء » ( صفحه 141 ) چنين آورده است : « و اخرج ابن سعد عن ابن عمر : انّ عمر ، امر عمّاله فكتبوا أموالهم ، منهم سعد بن ابى وقّاص ، فشاطرهم عمر فى أموالهم فاخذ نصفا و أعطيهم نصفا . و اخرج عن الشعبى : انّ عمر ، اذا استعمل عاملا كتب ماله » عمر ، خليفه دوم آن دبدبه و كبكبه و طمطراق و جبروت و موكب را از معاويه به چشم خود ديد و گزارشهايى هم از رفتار و كردار متكبّرانه و جابرانهء او شنيد و او را بر اين روش و شيوه كه با شئون دين و ايمان و سنّت و مشى پيغمبر ( ص ) و سيرهء مقام خلافت و امارت اسلامى و با مقاصد عاليهء شريعت ، مناسب و سازگار نمىبود سرزنش و نكوهش كرد و مورد مؤاخذه قرار داد ليكن معاويه كه در نيرنگ بازى و عبارت پردازى دست و دلى باز و زبانى گويا و دراز مىداشت او را با زبان بازى به ظاهر قانع ساخت و بدين گونه پوزش خواست : « شام را با ديگر كشورهاى تازه گشوده ، نبايد همانند دانست چه مردم اين كشور ساليانى دراز و قرونى متمادى به اين گونه تظاهر و خودنمايى ، كه امراء و فرمانروايان