براى اولين بار آن را در نفس خويش انشا مىكند و مرتب مىسازد ، اگرچه هزاران نفر ديگر طى هزاران سال تا روز بپاخاستن مردم به سوى پروردگار جهانيان بدان كلام سخن گويند . بنابراين ، خداوند ، كه حكمتش عظيم است ، كسى است كه الفاظ قرآن را ظاهر ساخت و واژههايش را مطابق كلمات نفسى و به منظور تفهيم و تفهم مرتب كرد .
درست همان گونه كه ما كلام لفظى خويش را مطابق كلمات نفسى و براى تفهيم و تفهم آشكار مىسازيم . كلام نه به هر فردى كه آن را قرائت يا روايت مىكند ، بلكه به شخصى نسبت داده مىشود كه براى اولين بار آن را در درون خويش مرتب و منظم ساخته است .
بنابراين ، همان گونه كه جايز نيست كلامى را كه شخصى آن را در ضمير خويش انشاء كرده و بدان نظم بخشيده است به شخص ديگرى كه پس از شنيدن و يا اطلاع از آن ، آن را بازگو مىكند نسبت داد ، جايز نيست قرآن به عنوان تأليف و انشا به جبرئيل يا محمد ( ص ) و يا به غير ايشان نسبت داده شود .
بعضى از مردم راه خطا پيموده تصور كردهاند كه جبرئيل معانى قرآن را بر پيامبر ( ص ) نازل مىساخت ، و رسول خدا آن معانى را به صورت الفاظ عربى بازگو مىكرد . برخى ديگر گمان بردهاند كه خداوند معانى را به جبرئيل وحى كرده است ، و الفاظ قرآن از جبرئيل است . « 1 » اين هر دو قول باطل و گناه و با صريح كتاب و سنت و اجماع در تعارض است و ارزش آن را ندارد كه دربارهشان سخنى گفته شود . به نظر من اين دو قول وارد در كتب اسلامى ناشى از دسيسهء دشمنان عليه مسلمانان است ؛ و گرنه چه گونه مىتوان الفاظ قرآن را آفريدهء محمد ( ص ) و يا جبرئيل دانست و در عين حال به معجزه بودن قرآن معتقد شد ؟ و چه گونه مىتوان اين سخن را پذيرفت در حالى كه خداوند خود مىفرمايد :
« . . . حَتَّى يَسْمَعَ كَلامَ اللَّهِ . . . »
. « 2 » تناقضات ديگرى نيز در اين نظر وجود دارد كه ذكر آنها سخن را به درازا مىكشاند .
حقيقت آن است كه در پيدايش قرآن جبرئيل نقشى به جز وحى و بازگو كردن آن بر پيامبر ( ص ) ندارد ؛ و رسول خدا ( ص ) نيز نقشى به جز درك و حفظ و سپس بازگو كردن و ابلاغ و بعد از آن تبيين و تفسير و بالاخره تطبيق و اجراى آن نداشته است . در خود قرآن
هامش
( 1 ) . الاتقان ، سيوطى ، ج 1 ، نوع 16 : 125
( 2 ) . « تا سخن خداى را بشنود . » ( توبه : 6 )