« . . . يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِنْدَهُمْ فِي التَّوْراةِ وَ الْإِنْجِيلِ . . . »
« 1 » در اين آيه ضمير به شخص پيامبر ( ص ) بازمىگردد ؛ و يا آيه
« . . . ذلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْراةِ وَ مَثَلُهُمْ فِي الْإِنْجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ . . . »
« 2 » كه به دنبال وصف پيامبر ( ص ) و اصحابش آمده است .
سپس در ادامه آيات ، با رعايت نظم و ترتيب در چينش مطالب ، مىفرمايد :
« إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى أَهْلِها »
« 3 » .
ميان اين آيات تناسبى شگفتانگيز و پيوندى محكم و انسجامى زيبا به چشم مىخورد . زيرا چنان كه ملاحظه مىشود ، اين آيه به طور عام امر به اداى امانت مىكند و آيات قبل از آن به اداى امانت خاصى دستور مىدهد . لذا ميان اين عام با آن خاص رابطهء محكمى وجود دارد . درست شبيه به سبب خاصى كه لفظ عامى دربارهء آن نازل شده است .
پس ، همان گونه كه شمول عام بر افراد خاص امرى اجماعى است و خروج افراد سبب خاص از عام به وسيله مخصص صحيح نيست ، در اينجا نيز امانت خاص مورد نظر ، بر اساس نظم منطقى و ممتاز آيات ، در دايرهء شمول امانت عام درمىآيد ، آنچنان كه اگر ادعا شود عدم اخراج آن از عام به وسيله مخصص به اجمال وانهاده نشده است ، چندان دور از ذهن به نظر نمىرسد .
اين امر ابن سبكى را واداشته است تا موارد مذكور را در مرتبه پايينتر از سبب نزول و بالاتر از آياتى كه فاقد اسباب نزول هستند قرار دهد . وى اين موارد را در رديف اسباب نزول قرار نداده است ، زيرا آيهء اول سبب نزول آيهء دوم نيست و تقارن آنها صرفا بر اساس ترتيب وضعى آيات قرآنى است و نه تقارن در زمان نزول . بلكه برعكس ، ميان نزول آنها فاصله زمانى زيادى وجود دارد ؛ زيرا آيه دوم شش سال بعد از آيهء اول نازل شده است .
اين فاصله زمانى در وضع و چينش دو آيه متناسب در كنار يكديگر مشكلى ايجاد نمىشود ، زيرا ضابطهء عدم فاصله زمانى طولانى تنها در سبب نزول و آيهء ناظر بر آن شرط شده است .
براى كامل شدن بحث لازم مىدانيم آنچه را به اين مناسب در جمع الجوامع امام ابن
هامش
( 1 ) . اعراف : 157
( 2 ) . فتح : 29
( 3 ) . « همانا خداوند به شما فرمان مىدهد كه امانتها را به خداوندانش بازدهيد . » ( نساء : 58 )