آنگاه حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله فرمود كه : هيچ مؤمنى نماند كه تو را دوست دارد مگر اينكه از اين ندا راحت يابد ، و روى او سفيد شود ، و دل او شاد گردد ، و نماند كسى كه دشمن تو باشد ، يا با تو حرب كرده باشد ، يا انكار حقّ تو كرده باشد ، مگر اينكه روى او سياه شود ، و پاهاى او به لرزه درآيد ، پس در اين حال دو ملك بيايند : يكى رضوان خازن بهشت ، و ديگرى مالك خازن جهنّم .
پس رضوان بيايد و بگويد : السّلام عليك يا أحمد ، من گويم : السّلام عليك اى ملك ، تو كيستى ؟ چه بسيار خوشبوئى ؟ گويد منم رضوان خازن بهشت ، اين است كليدهاى بهشت جناب ربّ العزّه براى تو فرستاده بگير اى احمد ، من گويم :
قبول كردم از پروردگار خود ، او را است حمد بر اينكه مرا بر همهء خلق زيادتى و فضيلت داد به اين كرامت ، كليدها را بده به برادرم على بن ابى طالب ، پس رضوان برگردد .
و مالك بيايد و بگويد : السّلام عليك اى احمد ، من گويم : السّلام عليك اى ملك ، تو كيستى ؟ چه بسيار مهيب و عجيبى ؟ گويد : منم مالك خازن جهنّم ، و اين است كليدهاى جهنّم ، ربّ العزّه براى تو فرستاده بگير ، گويم قبول كردم : و او را حمد مىكنم بر اين كرامت ، بده به برادرم على بن ابى طالب .
پس مالك برمىگردد ، و على متوجّه مىشود با كليدهاى بهشت و كليدهاى جهنّم ، و مىآيد بر كنار جهنّم مىايستد ، در حالتى كه شررهاى آن در پرواز است ، و فرياد مىكند و مىخروشد ، و زبانهاش بلند مىگردد ، على مهارش را به دست گيرد ، جهنّم مىگويد : بگذر يا على كه نور تو آتش مرا خاموش كرد ، على مىگويد :
قرار بگير اى جهنّم ، و آنچه مىگويم بشنو ، اين را بگير كه دشمن من است ، و اين را بگذار كه دوست من است .
پس حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله فرمود : و اللّه كه جهنّم در آن روز اطاعت على زياده
عين الحيات ( فارسى ) — صفحة 294
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٩٤