« حسبي » تنها بدون اعتبار تأويل آن به فعل كه يحسبني ويكفيني باشد ، بنا بر اين كه جملي كه محلّ از اعراب مىدارند ، واقع در ابتدأ مىباشند ، پس عطف آنها بر مفردات وعكس نيز جايز است ؛ بلكه اگر نكته مرعى باشد ، آن عطف حسن است ؛ كما في قوله تعالى :
« إِنَّ اللَّهَ يُبَشِّرُكِ بِكَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ وَجِيهاً فِي الدُّنْيا وَالْآخِرَةِ وَمِنَ الْمُقَرَّبِينَ
وَيُكَلِّمُ النَّاسَ فِي الْمَهْدِ »
« 1 » ؛ چه « وجيهاً » ، « ومن المقربين » و « يكلّم » حالاند از « كلمه » ، على ما في الكشّاف ومع هذا بعضي را بر بعضي معطوف كرده و « تكليم » را به جملهء فعليه آورده براي تنبيه بر تجدد آن پس در « نعم الوكيل » مىتوان گفت كه عدول به جملهء فعليه به رأيي دلالت بر مدح عام است به مالغة واين كه تفتازانى گفته كه در اين وقت لازم مىآيد عطفِ انشاء بر خبر ، جوابش اين است كه اين نحو عطف در جملي كه محل از اعراب دارند جايز است ؛ چنانچه زمخشري در سورهء نوح تجويز كرده وقال زيد نودي للصلاة وصلّ في المسجد را مثال آورده وبر جواز اين نحو عطف حجّتى قاطع ودليلي است غير عليل كريمهء
« وَقالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ »
« 2 » ؛ چه « واو » در اين مقام جزء حكايت است نه محكى ومراد اين است كه ايشان گفتند « حسبنا اللَّه » را وگفتند « نعم الوكيل » را واين جواز مخصوص به حمل محكيهء يقول نيست از اين كه جواز « زيد أبوه صالح وما أفسقه بر عارف به قوانين كلام غير خفى است - انتهى ترجمة كلام السيّد ملخّصّاً - .
وبعضي مناقشه كردهاند در اين كه واو در آية جزء حكايت باشد وبر فرض تسليم گفتهاند كه شايد مبتداء مقدر باشد از « وهو نعم الوكيل » وعلى التقديرين حجّت قاطعه بودن آن چنانچه سيّد ادّعا كرده نمىرسد ودر رد اين مناقشه مىتوان گفت كه احتجاج سيّد ، بر اظهر احتمالات مبتنى است وبُعد اين در توجيه مخفى نيست .
تمّ ما تيسّر ذكره في هذا المقام بتوفيق اللَّه العلّام في آخر جمادي الأولى من شهور سنة ثلاث وعشرين ومئة بعد الألف حامداً مصلّياً . « 3 »
هامش
( 1 ) . سورهء آل عمران ، آيهء 45 - 46 .
( 2 ) . سورهء آل عمران ، آيهء 173 .
( 3 ) . در حاشية آمده است : كتبه بيمناه الفانية الجانية ابن محمد إسماعيل أصفهاني محمد إبراهيم المجاور في مشهد المقدس الرضوي في شهر ذي حجة الحرام سنة 1127 .