سازند واعمالي « 1 » كه سابقاً مذكور شد ، به جاى آورند واينها را أصول ، اعتبار كنند وتمثالى كه جهت باقي قرانات سازند فرع اينها دارند وجهت جزئيات مهمّات سحريّه ، « 2 » بدينها محتاج گردند وچون نتوانند كه لطيفهء مزاجى را كه تأثير عظيم در ضمن آن مندرج است ، ميان أجساد به دست آورند ، از اين جهت ، كارهاى بزرگ نتوانند كردن . « 3 »
وسبب عدم وجدان امر « 4 » مزاج ، آن است كه بعضي از أجساد معدنى كه أساس اين امرند ، مانع مزاج بعضىاند ؛ چنانچه سرب نقره « 5 » را كه به قمر منسوب است ، منع كند از مزاج بانحاس كه به « 6 » زهره منسوب است وهمچنين « 7 » نحاس قلعى را كه به مشترى ، منسوب است ، منع كند از مزاج با سرب به قدر وبعضي قبول مزاج با بعضي نكنند ؛ چون سرب با حديد كه به مريخ منسوب است وبعضي را صلابت ازدوبان « 8 » ومزاج ، مانع آيد ؛ همچو حديد ، كه أو را ما دام كه به زرنيخ در بوط بر بوط ، استنزال نكنند « 9 » ولين پيدا نكند ، با أجساد نياميزد وبعضي را عدم ثبات بر نار از مزاج مانع آيد ؛ همچو « 10 » زيبق كه به عطارد ، منسوب است . أو را ما دام كه ثابت النار ومعقود نسازند ، قبول مزاج در سنگ نكند واين عقد أو را حكماى هند ، كُتَكا گويند وبه غايتْ أو را طالب باشند وأكثر خلق در اين آرزويند وهيچ كس ، آن را نيابد إلّاما شاء اللَّه . « 11 »
نظم
هر طايفهاى به گفت وگويى * واقف نشده به تار مويى
وبعضي ديگر چون در كواكب از آفتاب ، تأثير عظيم دريافتهاند - چه در زمين ، روشنى ونضج فواكِه وحرارت وتعديل برودات وتحريك حرارات وبخارات
و
هامش
( 1 ) . ف : اعمال .
( 2 ) . ف : سخريه .
( 3 ) . ف : نتوانند كرد .
( 4 ) . ف : - امر .
( 5 ) . ف : سرب ونقره .
( 6 ) . ف : با .
( 7 ) . ف : - همچنين .
( 8 ) . م : اردوبان .
( 9 ) . ف : نكند .
( 10 ) . ف : مانعاند همچون .
( 11 ) . ف : - إلّاما شاء اللَّه .