از غير أو اعراض نمايند « 1 » تا از ميامن باطن أو ثمره يابند . وخاطر را به خداوند جمع آوردن ، شيوهء منتهيان است كه ديدهاند ودانسته وشناخته ودر أوان غلبهء جذبه بر مكاشفان ، « 2 » سجود به جانب پير كه سبب « 3 » وصول فيض است ، بسيار واقع مىباشد .
خصوصاً كه تجلّيات صوري در صورت پير بر سالك « 4 » واقع شود ونصير را چون اين حال « 5 » بسيار دست مىداد ، در أوان غلبهء حال ، از صورت مشاهدهء خود ، اخبار مىفرموده وبه ربوبيّت آن حضرت بر اين وجه ، قايل مىشده وهركه واقف اين راه است از سِرّ اين امر آگاه است .
وليكن « 6 » جمعى كه به تقليد چنين گويند واز سر عميا اين راه پويند ، از جاهلان دون وگمراهان مغبوناند وآنچه حضرت أمير المؤمنين « 7 » - كرّم اللَّه وجهه - فرمود كه :
« النّصير في الجنّة ، والنّصيريّ « 8 » في النّار » « 9 » اظهار اين اسرار نمود . « 10 »
وجمعى ديگر به « 11 » مفردات عناصر ، تقرّب نمودهاند ؛ چه قابل آثار عالم قوه چون عناصر را دانستهاند ، پس قبل از امتزاج وتفاعل اجزاى ايشان در يكديگر وحصول مزاج ، توسل بديشان أولى شناختهاند « 12 » ودر عناصر أربعة چون نظر كردهاند وآتش را ديده كه تسلّط وغلبه وكثرت افعال وسرعت قبول اشكال وعلوّ مكان ونورانيّت ، أو را حاصل است وافعال بدني را تابع حرارت غريزي يافتهاند كه آتش بدل « 13 » اوست ، پرستش آتش كنند . چنانكه چراغى پيوسته روشن دارند ويا « 14 » آتش افروخته نگاه دارند وعطريات در آتش اندازند واز ذبايح وقرابين ، حصهاى « 15 » بر آتش سوزند ونزد آتش ، سجده برند وگرد آن برآيند وادعيهء مناسبه خوانند وهرچه بدان افطار
هامش
( 1 ) . ف : كنند .
( 2 ) . ف : مكاشفات .
( 3 ) . ف : باعث .
( 4 ) . ف : سالكى .
( 5 ) . ف : نصير را اين حال چون .
( 6 ) . ف : ليك .
( 7 ) . ف : + / على .
( 8 ) . ف : النصير .
( 9 ) . در مآخذ حديثي نيافتيم .
( 10 ) . ف : فرموده .
( 11 ) . م : بر .
( 12 ) . ف : شناسند .
( 13 ) . م : بدون .
( 14 ) . ف : تا ( ويا ) .
( 15 ) . م ، ف : حصه . متن ، تصحيح قياسي است .